قدرتی که دیگران را می‌ترساند یا تمدنی که دیگران را شگفت‌زده می‌کند؟

قدرت آن نیست که دیگران از زبان ما بترسند؛ قدرت آن است که از سخن ما بیاموزند.
قدرت آن نیست که دیگران از ما بگریزند؛ قدرت آن است که به سوی ما بیایند.
قدرت آن نیست که دیگران را تحقیر کنیم؛ قدرت آن است که حتی مخالفان ما نیز بزرگی اخلاقی ما را انکار نتوانند کرد

قدرت آن نیست که دیگران از زبان ما بترسند؛ قدرت آن است که از سخن ما بیاموزند.
قدرت آن نیست که دیگران از ما بگریزند؛ قدرت آن است که به سوی ما بیایند.
قدرت آن نیست که دیگران را تحقیر کنیم؛ قدرت آن است که حتی مخالفان ما نیز بزرگی اخلاقی ما را انکار نتوانند کرد

قدرتی که دیگران را می‌ترساند یا تمدنی که دیگران را شگفت‌زده می‌کند؟
<!– –>
<!– –>
<!– –>

آیا اینکه دیگران از ما بترسند، نشانه قدرتمند بودن ماست؟ آیا هرچه بیشتر بتوانیم دیگران را بترسانیم، تهدید کنیم، تحقیر کنیم یا با زبان خشونت با آنان سخن بگوییم، قدرتمندتریم؟ و آیا ترساندن دیگران می‌تواند هنر و افتخاری برای انسان، جامعه یا یک کشور باشد؟
به نظر می‌رسد در اینجا میان دو مفهوم باید تفکیک کرد: قدرت و ترس. ممکن است کسی از دیگری بترسد، اما این ترس به معنای احترام، اعتماد یا پذیرش قدرت او نباشد. گاهی انسان‌ها از کسی می‌ترسند، نه چون او را بزرگ و شایسته می‌دانند، بلکه چون از آسیب و شرّ او در امان نیستند. این دو، از اساس متفاوت‌اند. در روایتی منسوب به پیامبر(ص) در خطاب به امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «یا عَلِیُّ، مَن خافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُوَ مِن أهلِ النّارِ.» یعنی: ای علی، کسی که مردم از زبان او بترسند، از اهل آتش است.
و در روایت دیگری آمده است: «یا عَلِیُّ، شَرُّ النّاسِ مَن أکرَمَهُ النّاسُ اتّقاءَ شَرِّه». یعنی: بدترین مردم کسی است که مردم از ترس شرّ او احترامش کنند.
مضمون اخلاقی این دو فراز نکته‌ای مهم را روشن می‌کند: احترامی که از ترس پدید آید، احترام حقیقی نیست. اگر مردم کسی را به دلیل شخصیت، دانش، اخلاق، عدالت و بزرگواری او گرامی بدارند، این «اقتدار» است؛ اما اگر برای در امان ماندن از شرّ او به ظاهر احترامش کنند، این در واقع نوعی تسلیم در برابر تهدید است.
از همین‌جاست که باید درباره تصور نادرستی که گاه از قدرت ساخته می‌شود، تأمل کرد. برخی می‌پندارند دشنام دادن، زشت‌گویی، تحقیر دیگران و سخن گفتن با ادبیات تهدیدآمیز، نشانه صراحت و قدرت است. حال آنکه انسان قدرتمند کسی نیست که زبانش دیگران را بلرزاند؛ کسی است که شخصیتش دیگران را به احترام وادارد.
قدرت واقعی، محتاج فریاد نیست. آدمی که برای اثبات بزرگی خود ناچار است دیگران را کوچک کند، هنوز به بزرگی نرسیده است. کسی که برای اثبات اقتدار خود باید دیگران را بترساند، در حقیقت بیش از آنکه از قدرت برخوردار باشد، به ابزارهای ترساندن وابسته است. قدرتی که فقط با تهدید و خشونت دوام می‌آورد، از درون شکننده است؛ زیرا با برداشته شدن ابزار ترس، بخش مهمی از آن قدرت نیز فرو می‌ریزد.
قدرت حقیقی آن است که انسان بتواند بدون تحقیر دیگران، بزرگ باشد؛ بدون تهدید، اثرگذار باشد؛ و بدون ترساندن، احترام ایجاد کند.
این سخن درباره کشورها نیز صادق است. آیا کشوری فقط به این دلیل قدرتمند است که دیگر کشورها از ارتش، موشک، اقتصاد یا توان نظامی آن می‌ترسند؟ قدرت ملی البته به امنیت و توان دفاعی نیاز دارد، اما قدرت را نمی‌توان به قدرت نظامی فروکاست.
کشوری قدرتمند است که تمدنش دیگران را شگفت‌زده کند؛ دانشگاه‌هایش دانش تولید کنند؛ دانشمندانش در جهان مرجعیت علمی داشته باشند؛ صنعتش پیشرفته باشد؛ اقتصادش مولد باشد؛ فرهنگش الهام‌بخش باشد؛ شهروندانش از آزادی و امنیت برخوردار باشند و قانون بر روابط اجتماعی حاکم باشد.
کشوری قدرتمند است که وقتی نام آن در جهان برده می‌شود، مردم به یاد علم، فرهنگ، هنر، اخلاق، عدالت، توسعه و کرامت انسانی بیفتند؛ نه صرفاً به یاد تهدید و درگیری.
قدرت یک کشور را می‌توان از وضعیت فرهیختگان آن نیز شناخت. جامعه‌ای که دانشمندان و اندیشمندانش امکان سخن گفتن، پژوهش کردن و نقد کردن نداشته باشند و ناچار به مهاجرت شوند، نمی‌تواند با بستن دهان آنان خود را قدرتمند بنامد. قدرت علمی با خاموش کردن عالم افزایش نمی‌یابد؛ با میدان دادن به علم افزایش می‌یابد.
در چنین جامعه‌ای، اگر به جای دانشمندان، متملقان و چاپلوسان میدان‌دار شوند، شاید ظاهراً صدای اعتراض کمتر شود، اما در واقع قدرت جامعه کاهش یافته است. جامعه‌ای که نقد را برنمی‌تابد، دیر یا زود واقعیت را نیز نمی‌بیند؛ زیرا همه چیز را آن‌گونه گزارش می‌کنند که صاحبان قدرت دوست دارند بشنوند.
از همین منظر، سخن منسوب به امیرالمؤمنین(ع) درباره جایگاه عالمان و جاهلان در نظام¬های استبدادی بسیار قابل تأمل است: «عالمهم ملجم و جاهلهم مکرم »؛ یعنی عالمان گرامی داشته نمی¬شوند که هیچ، بلکه لجام زده شده¬اند و جاهلان و متملقان صدر نشین هستند. جامعه قدرتمند جامعه‌ای نیست که در آن جاهلان سخنگویان اصلی باشند و عالمان از ترس یا ناامیدی سکوت کنند.
قدرت واقعی با دانش پیوند دارد، با آزادی پیوند دارد، با عدالت پیوند دارد و با کرامت انسان پیوند دارد.
کشوری که در آن فقر گسترده، فساد، رشوه، تبعیض، بی‌عدالتی و بحران اخلاقی وجود دارد، نمی‌تواند صرفاً با نشان دادن قدرت نظامی، همه ضعف‌های خود را پنهان کند. امنیت مهم است، اما امنیت بدون عدالت پایدار نیست؛ اقتدار بدون رضایت عمومی دوام نمی‌آورد؛ «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم» قدرت بدون اخلاق می‌تواند به ابزار سلطه تبدیل شود.

منبع  : پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *