واقعیت همان است که اکثر مردم میگویند
نگاهی به رمان «جاذبه» حمید امجد
واپسین رمانِ منتشرشده حمید امجد را که دست میگیری، از همان نخستین مواجهه آن شور نوستالژیگرایی و تاریخمندی و بومینویسیاش مثل مه که لفافی میشود روی همه چیز، وجودت را مالامال از شوقی غریب میکند؛ روایتی قصهگو با همان مولفههای ادبیات و نثر خوشخوان و روایتگر امجد که تو گویی بر پردهی سینمایی روباز، مشرف به خانههایی با نمای آجربهمنی و تک و توک شیروانیهای قرمز، چنارها و کاجهای برافراشته، حوضهای فیروزهای و قفس مرغ عشقها آویخته بر دیوارها دارد روایت میشود، مثل اینکه همه چیز نریشن یک فیلم باشد که یک سکانسهایی از آن پشت فیلتر لیمویی خوبی گرفته شده است.
