به اینها نگو اُرگ، بگو گرگ!

با ورود ارگ‌ها به ایران ما پژوهشگران هشدار می‌دادیم؛ ما که نمی‌توانیم جلوی تغییرات را بگیریم، اما می‌توانیم پشتوانه موسیقی خودمان را قوی کنیم، ولی متأسفانه این ضعف بود و ما بدون تقویت سمت اصیل موسیقی خود اجازه دادیم این ارگ‌ها همه چیز را با خود ببرند.
به قول آقای علی اکبر مهدی‌پور، سازنده ملی موسیقی نوروز: «به اینها نگو اُرگ، بگو گرگ! چون این گرگ‌ها سرنا دهلی‌ها را خوردند و تمام کردند!»

با ورود ارگ‌ها به ایران ما پژوهشگران هشدار می‌دادیم؛ ما که نمی‌توانیم جلوی تغییرات را بگیریم، اما می‌توانیم پشتوانه موسیقی خودمان را قوی کنیم، ولی متأسفانه این ضعف بود و ما بدون تقویت سمت اصیل موسیقی خود اجازه دادیم این ارگ‌ها همه چیز را با خود ببرند.
به قول آقای علی اکبر مهدی‌پور، سازنده ملی موسیقی نوروز: «به اینها نگو اُرگ، بگو گرگ! چون این گرگ‌ها سرنا دهلی‌ها را خوردند و تمام کردند!»

جوان آنلاین: اسمش «منصوره ثابت‌زاده» است و رسمش خادم فرهنگ بودن. او که هم پژوهشگر ادبیات‌فارسی و موسیقی اقوام ایرانی است، هم دارای دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی. بانویی که همواره در پژوهش، اصالت‌های فرهنگی را جست‌وجو می‌کند و تصحیح نسخه خطی «رساله موسیقی نجم‌الدین کوکبی و سیف غزنوی» و کتاب‌هایی، چون «بحور و اوزان اشعار فارسی»، «تصاویر موسیقایی در شعر پارسی»، «فرهنگ عروضی اشعار رودکی»، «موسیقی تاجیکستان: بررسی شش مقام و موسیقی‌های فارسی‌زبانان ماوراالنهر» از آثار او هستند. فردی که داوری چندین دوره از جشنواره موسیقی فجر و جشنواره‌های محلی و دبیری چند جشنواره را در کارنامه داشته و همواره پای ثابت تحقیق و پژوهش در عرصه موسیقی است. حال به پاس زحمات و تلاش‌های بی‌وقفه‌اش ۱۷ آذرماه، همین شنبه‌ای که گذشت به حوزه هنری دعوت و طی مراسمی از او تجلیل شد تا بار دیگر سعی خستگی ناپذیرش در این عرصه ارج نهاده شود. از این رو خالی از لطف ندیدیم با این بانوی موسیقیدان و پژوهشگر به گفتگو بنشینیم و از زبان خودش فراز و فرود‌های زندگی هنری و علت این میزان از علاقه‌اش به فرهنگ، هنر و به ویژه موسیقی را بشنویم. ماحصل این گفتگو در ادامه می‌آید. 

 شکل‌گیری سنت موسیقایی ایران با تماشای سرنا دهلی‌ها
من در تهران به دنیا آمدم، اما همراه خانواده‌ام به مشهد کوچ (مهاجرت) کردیم و انگیزه پژوهش موسیقی نواحی ایران به کودکی‌ام در این شهر برمی‌گردد. من عمویی در تربت جام داشتم. یک باغ اجدادی در تربت جام داشتیم و تابستان‌ها به آن باغ می‌رفتیم. آنجا تعداد ما بچه‌ها خیلی زیاد بود، بچه‌های عمه و عمویم و من. 
آن باغ اجدادی تأثیر خیلی زیادی در شکل‌گیری روحیه و حس پژوهش موسیقی نواحی در من داشت، چراکه موسیقیدانان زیادی مثل آقای غلام‌علی پورعطایی (که از اقوام زن‌عمویم بود)، آقای سمندریان و… به آن باغ رفت‌وآمد داشته و در آشنایی من با مقام‌ها و بازی‌های آیینی تربت‌جام تأثیر بسزایی داشتند. 
علاوه بر آن سفر‌هایی که به اطراف تربت جام داشتیم هم بسیار مؤثر بود. گاهی در این سفر‌ها با پدرم همراه می‌شدیم، هر وقت آب از زمین بیرون می‌آمد پدرم می‌گفت «بیایید به میهمانی برویم» و ما به مراسمی می‌رفتیم که شبیه میهمانی بود، خرما و غذا‌های خیلی خوبی می‌پختند و پذیرایی خوبی انجام می‌دادند. 
دیدن آن سرنا دهلی‌ها و بازی‌های مردم خراسان در آن مراسم‌ها، تصویر‌های بسیار زیبایی از فرهنگ و گذشته و سنت موسیقایی ایران در ذهن من ایجاد کرد. 

 حضور در دو جبهه دفاع و موسیقی 
بعد از انقلاب، حدود ۱۸ سالم بود که تصمیم گرفتم این موسیقی‌ها را گردآوری و در جایی ثبت کنم. کم‌کم شروع به کار کردم. حمایتی که نداشتم، پس ادامه تحصیل را شروع کردم تا بتوانم کاری پیدا کنم و از آن طریق به هدف گردآوری و ثبت موسیقی‌ها برسم. 
جنگ که شروع شد من یک هفته بود که ازدواج کرده بودم. من و همسرم، هر دو به جبهه رفتیم و حدود چهار سال هم پشت جبهه و در خود جبهه جنگ بودیم. 
از خرمشهر هم شروع کردیم، یعنی روز‌های اول جنگ ما به آنجا رفتیم. من یادم می‌آید یک پیکان گرفته بودم و بیشتر خانم‌های باردار و بیماران را به شهر‌های اطراف می‌بردم که در امان باشند و سالم بمانند. 

 ماجرای لیوان چای استاد دوامی
حین حضور در جبهه، موسیقی هم در ذهنم بود و با استادان موسیقی سنتی نیز کار می‌کردم. آقای علی‌اکبر مجیدی (یکی از بهترین شاگردان آقای دوامی که کمتر کسی او را می‌شناسد) مرا با موسیقی اصیل ایرانی آشنا کرد. 
هنگامی که درسم نزد ایشان تمام شد و ردیف یاد گرفتم یک لیوان کوچک را که آقای دوامی در آن چای می‌نوشید به من یادگاری داد؛ آن زمان مدرک نبود که وقت پایان درس به ما بدهند. حالت حوزوی می‌نشستیم شاگرد- استادی کار می‌کردیم و مطالب سینه به سینه به ما می‌رسید و وقت پایان یادگیری یک یادگاری از یک استاد را به ما به عنوان مدرک می‌دادند. این رسم خیلی هم خوب بود. 
البته بعد‌ها آن لیوانی که استادم از استادش به من داد، همراه یکسری وسایل دیگر که جمع کرده بودم به موزه ساز بخشیدم. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *