داستان درمورد همکاری | قصه حیوانات جنگل

داستان درباره همکاری

داستان درمورد همکاری جالب حیوانات در جنگل

داستان درمورد همکاری حیوانات جنگل

داستان درباره همکاری

یکی بود یکی نبود توی یک جنگل خیلی بزرگ حیوانات مختلفی وجود داشتند که همیشه به همدیگر کمک می‌کردند ؛ از مورچه گرفته تا شیر و فیل و ببر و زرافه و انواع پرندگان زیبا و خوش صدا.
این جنگل قصه‌ی ما یک سلطان داشت که اسمش برنا بود ؛ او همیشه قوانین جنگل را برای همه، خصوصا تازه واردها می‌گفت. قوانین این بود که:1- همیشه به همدیگر کمک کنند. 2- با همدیگر دوست باشند و 3- کمک کنند تا جنگل تمیز و قشنگ بماند.

در یکی از روزها که شکارچی‌های بد برای شکاربه جنگل آمدند متوجه شدند که این جنگل فرق می‌کند و اگرچه حیوانات زیادی این جا هستند ولی نمی‌توانند شکار کنند و تصمیم گرفتند دیگر این جا نیایند. رئیس شکارچی‌ها می‌گفت:

<<تا موقعی که حیوانات این جنگل این طوری به هم کمک می‌کنند ما 10 روز هم که بمانیم فایده‌ای ندارد؛ جمع کنید تا برویم یک جنگل دیگر>>

این جنگل قصه ما شده بود جای امنی که حیوانات دیگر جنگل‌ها، آرزو می‌کردند تا توی این جنگل زندگی کنند و روز به روز به این جنگل می‌آمدند.

در یکی از روزهای سرد زمستان، باران شدیدی آمد؛ طوی این هوای سرد چه کار بکنند. نه غذایی برای خوردن داشتند و نه می‌توانستند بروند چرا که مامان کلاغه مریض شده بود و اصلا حالش خوب نبود و اونها هم که نمی‌توانستند مامانشان را تنها بگذارند.

مورچه‌ها که منتظر بودند محبت کلاغ‌ها را جبران کنند زمان را مناسب دیدند و از بهترین غذاهایی که جمع کرده بودند مثل <<کرم>> و <<ذرت>> و خیلی چیز‌های دیگر و برای مامان کلاغه هم << سوپ ملخ>> که یکی از خوشمزه‌ترین و گران‌ترین غذاهاشون هستش را آوردند تا بخورد و زود خوب شود.

مورچه‌ها از این که توانسته بودند خیلی زود به کلاغ‌ها کمک کنند و کلاغ‌ها هم از این که دوستان مهربانی مثل مورچه‌ها داشتند خیلی خوشحال بودند. آن‌ها به همدیگر قول دادند تا آخر کنار هم بمانند و به هم کمک کنند و مشکلاتشان و شکارچی‌ها را ناامید کنند.

به قول پادشاه جنگل شیر برنا: <<راز سلامتی حیوانات این جنگل همکاری به همدیگر هست.>>

پیشنهادی: تحقیق درباره زندگی سلطان جنگل

داستان درمورد همکاری

منبع  : دانش چی

اشتراک‌گذاری