
چه شده است که این جشن زیبا و مقدس، که نامش نوروز است، به جای آنکه نماد زندگی و شادی باشد، به صحنهای از وحشت و ناامنی و تباهی تبدیل شده است؟ چه شده است که به جای آواز پرندگان و نوای زندگی، صدای انفجار ترقهها و فریادهای دردآلود مجروحان، فضای شهرها را پر کرده است؟
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، زمین، این مادر مهربان، در آستانه بهار فریاد میکشد. فریادی که از درد سوختگیهایش برمیخیزد، از زخمهایی که بر پیکرش نشسته است. زمین، که باید در نوروز لباس سبز بهار را بر تن کند، امروز با دود و آتش، با خون و اشک، پوشیده شده است.
چه کسی پاسخگوی این فریاد است؟ چه کسی پاسخگوی کودکانی است که در آستانه بهار، به جای بازی و شادی، بر تخت بیمارستانها مینالند؟ چه کسی پاسخگوی مادرانی است که به جای آمادهشدن برای استقبال از نوروز، در کنار تخت فرزندانشان اشک میریزند؟ چرا با خود چنین می کنیم؟
کدام نقطه دنیا از ما می پذیرند که جشن ورود به سال جدید را با قطع عضو عزیزانمان و یا کشته شدن عضوی از خانواده یمان آمیخته ایم؛ ان هم دانسته و از سر یک اطلاع و احتمال قوی؟!
شادی واقعی کجاست؟
شادی واقعی، در ایجاد سر و صدای وحشتناک و ترساندن دیگران نیست. شادی واقعی، در به خطر انداختن جان خود و دیگران نیست. شادههای شاد و سالم مانند نورافشانی، موسیقی و بازیهای گروهی استفاده کرد.
مسئولیتپذیری خانوادهها: خانوادهها باید بر رفتار فرزندان خود نظارت کنند و آنها را از خطرات این رفتارها آگاه سازند.
ایجاد سئوال در ذهن ها: باید افرذاد را وادار به اندیشه کرد چه این چه جشن مصیبت باری است که خودمان را به عزای خودمان می نشاند.
نوروزی پر از امید و آرامش
نوروز، جشنی است که باید نماد امید، زندگی و نو شدن باشد. این جشن زیبا را نباید با رفتارهای خطرناک و نادرست، به رویدادی تلخ و ناگوار تبدیل کرد. بیایید با مسئولیتپذیری و احترام به حقوق دیگران، نوروزی پر از آرامش و شادی واقعی را برای خود و جامعهمان رقم بزنیم.
نوروز، جشن زندگی است؛ آن را با خطر و مرگ نیامیزیم.
