- جمعه 3 مرداد 1404 – 11:58
روایتی فیزیکی از بیهویتی، تبعید و جراحت انسانی
ما در جهانی زندگی میکنیم که مرزهای جغرافیا، همانقدر شکنندهاند که مرزهای معنا. و تئاتر، اگر هنوز ادعای زندهبودن دارد، باید دقیقاً در مرزها کار کند؛ همانجا که انسان از معنا تهی یا از سرزمین کنده میشود. «زخمهایم را بو بکش» نمایشی است که با شهامتی جسورانه، پا در همین مرزهای ترد و گمشده میگذارد. […]
ما در جهانی زندگی میکنیم که مرزهای جغرافیا، همانقدر شکنندهاند که مرزهای معنا. و تئاتر، اگر هنوز ادعای زندهبودن دارد، باید دقیقاً در مرزها کار کند؛ همانجا که انسان از معنا تهی یا از سرزمین کنده میشود. «زخمهایم را بو بکش» نمایشی است که با شهامتی جسورانه، پا در همین مرزهای ترد و گمشدهویتی را به تصویر میکشد. این اثر، اگرچه در برخی نقاط دچار افت اجرایی میشود، اما در مجموع با فرم تازه، بدنمحوری، و پرهیز از شعار، توانسته تجربهای تأثیرگذار برای مخاطب بسازد. درخشش صحنههای میانی، طراحی صحنهی حسابشده، و بار استعاری قوی، از آن نمایشی میسازد که ارزش تماشا و تأمل دارد.
سینماخانه / سجاد خلیل زاده
