
اقتصاد۲۴– برنامه جامع اقدام مشترک که به اختصار «برجام» خوانده میشد، تبدیل به پربسامدترین واژه، پرچالشترین مبحث و پیچیدهترین منازعه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شده که اتفاقا ً برخلاف انتظار و ادعا، با همه زوایا و ابعاد زیست انسان ایرانی در هم تنیده شده است. چرائی این ارتباط سازواره میان برجام با زیست انسان ایرانی واضح و مبرهن است: مساله هستهای ایران ظرف دو دهه گذشته تمام فضای سیاست خارجی و متأثر از آن، تمام محیط سیاست داخلی به شمول محیط و سیاست اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و حتی فرهنگی را تحت الشعاع خود قرار داده است. مساله هستهای ربط وثیق و مستقیمی با “امنیت ملی” یافته و از این طریق بر “منافع ملی” یعنی منافع آحاد مردم ایران تأثیر مستقیم و تعیین کنندهای داشته و دارد. در واقع از منظر اقتصاد سیاسی، موضوع هستهای ایران بیش از آنکه در چارچوب و بستر “راهبرد توسعه” قابل نقد و تفسیر و دفاع باشد، تبدیل به مقولهای در چارچوب “استراتژی بقاء” شده است.
به عبارت دیگر کاربست انرژی هستهای صلح آمیز، به مثابه یک حق ذیل حقوق توسعه ملتها بیش از آنکه در خدمت”توسعه” یا به تعبیر مصطلح و ایرانی شده آن “پیشرفت” انسان و جامعه ایرانی باشد، به موضوع”بقاء” تبدیل شده و”حیات” انسان ایرانی به آن گره خورده است؛ لذا موضوع”استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای” که علی الاصول باید درخدمت توسعه و رفاه جامعه ایرانی درآید، با ترفندهای پیچیده و بازی چندوجهی بازیگران اصلی این عرصه (آمریکا، روسیه، چین و سه کشور اروپائی) به عاملی ضدتوسعه و امنیت زدا تبدیل شده و سبب گسترش فقر و نهادینه شدن آن و تخریب ساختار و طبقات اجتماعی (محو طبقه متوسط و شکل گیری یک جامعه به شدت دو قطبی متشکل از اقلیتی دارا و برخوردار و اکثریتی نابرخوردار و فقیر) شده است. کارکرد اصلی و واقعی”برجام” کاهش عوارض و پیامدهای منفی و مخرب ِتبدیلِ موضوع هستهای از مقولهای در بستر توسعه به موضوعی مبتنی بر بقاء است. بررسی شرایط قبل و بعد از توافق هستهای (برجام) و مقایسه آن با مقطع کنونی (از زمان خروج آمریکا از برجام تا بن بست فعلی هسته ای) به خوبی گویای تأثیرات چشمگیر و پیامدهای مفید “برجام” در عادیسازی موضوع هستهای ایران و به تبع آن نرمالیزه شدن زیست انسان ایرانی است.
موضوع فعالیتهای صلح آمیز هستهای ایران از ابتدای افشای آن در اوایل دهه ۱۳۸۰ و تبدیل آن به ترتیب به یک مساله دشوار، مشکل جدی، چالش پیچیده و نهایتا ً بحرانی فراگیر، فراز و فرودهای فراوانی داشته است. در این مسیر بیست ساله چهار نقطه عطف و مقطع تعیین کننده را میتوان شناسائی کرد: ارجاع پرونده هستهای از آژانس بین المللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال ۱۳۸۵، سیر صعودی صدور قطعنامههای تنبیهی و تحریمی شورای امنیت و نقطه اوج آن قطعنامه ۱۹۲۹ (خرداد ۱۳۸۹)، امضای توافق هستهای میان ایران و کشورهای عضو گروه موسوم به ۱+۵ (تیرماه ۱۳۹۴) و نهایتا ًخروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای (اردیبهشت ۱۳۹۷). اپیزودهای سه گانه به مثابه سه پرده از نمایش هسته ای، شمای کلی از مهمترین روندها، تحولات و وضعیت پرونده هستهای را متناسب با این چهار نقطه عطف به تصویر میکشد.
