دیگر بوی الرحمن برجام بلند شده است

محمد مهاجری در گفت وگویی تاکید دارد: احیای برجام مهمتر از سعید جلیلی، باقری کنی و حتی حسین امیرعبداللهیان است. مسئله سیاست خارجی و به خصوص احیای برجام در سطح سران، شورای عالی امنیت ملی و در کل مواضع جمهوری اسلامی ایران تعریف شده است. پس موضوعات برجامی اصلاً در سطح این افراد تعریف نمی‌شود. اگر بخواهیم در مورد برجام حرف بزنیم باید سطح معادله قدرت را تغییر داد و به افراد جدی‌تر پرداخت.
محمد مهاجری در گفت وگویی تاکید دارد: احیای برجام مهمتر از سعید جلیلی، باقری کنی و حتی حسین امیرعبداللهیان است. مسئله سیاست خارجی و به خصوص احیای برجام در سطح سران، شورای عالی امنیت ملی و در کل مواضع جمهوری اسلامی ایران تعریف شده است. پس موضوعات برجامی اصلاً در سطح این افراد تعریف نمی‌شود. اگر بخواهیم در مورد برجام حرف بزنیم باید سطح معادله قدرت را تغییر داد و به افراد جدی‌تر پرداخت.

دیگر بوی الرحمن برجام بلند شده است

اقتصاد۲۴– در سایه اتفاقاتی که طی روز‌های اخیر برای سیاست خارجی منطقه‌ای ایران شکل گرفت و همچنین اتخاذ مواضعی معنادار از زبان رئیس دولت سابق و وزیر امور خارجه پیشین، این گزاره در حال تقویت است که دولت رئیسی و اساسا جمهوری اسلامی ایران دیگر احیای برجام را کنار گذاشته است؛ پیرو این نکات اتفاقا کسانی، چون محمد مهاجری مرگ برجام را جدی می‌دانند و بر این باورند که دیگر چیزی به نام توافق هسته‌ای در دیپلماسی دولت سیزدهم محلی از اعراب ندارد. مهاجری تاکید دارد بعد از سفر سه شنبه گذشته پوتین به تهران، نگاه به شرق رسما جایگزین احیای برجام شده است. در همین راستا طی گفت و گویی با این فعال سیاسی و رسانه‌ای سعی شده ارزیابی و تحلیل وی را پیرامون چرایی مرگ برجام پس از نشست سران آستانه جویا شویم.

برای آغاز این مصاحبه به گفت و گوی قبلیم با حضرتعالی پیرامون دولت در سایه بازگردیم. در آن گپ و گفت عنوان داشتید که سعید جلیلی هیچ گاه نمی‌تواند یک مهره جدی برای دولت در سایه، آن هم در زمان رئیسی باشد. اما واقعیت کنونی به خصوص در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی برجامی خلاف گفته‌های شما را نشان می‌دهد. امروز مذاکرات به بن بست کامل رسیده، روابط با مسکو به خصوص بعد از سفر رئیس جمهوری روسیه به تهران در جریان نشست سران روند آستانه جای برجام را گرفته و …؛ غیر از این است؟
به رغم نکاتی که طح کردید و من هم آن‌ها درست می‌دانم، کماکان بر همان گفته خود در مصاحبه پیشین با روزنامه شرق مُصر هستم که سعید جلیلی هیچگاه یک مهره و وزنه تاثیر گذاری نبوده است که بتواند به عنوان رئیس دولت در سایه نگاه خود را به خصوص در حوزه سیاست خارجی، آن هم به دولت رئیسی تحمیل کند. ضمن اینکه همین الان هم آقای جلیلی در قدرت حضور ندارد. اگر به قول شما امروز مذاکرات به بن بست کامل رسیده، روابط با مسکو به خصوص بعد از سفر رئیس جمهوری روسیه به تهران در جریان نشست سران روند آستانه جای برجام را گرفته به دلیل نفوذ یک جریان است، نه یک فرد، چون جلیلی؛ سعید جلیلی عضوی از یک دولت در سایه بود که در کل، آن دولت در سایه توانست تا حد زیادی از طریق خود اعضای دولت سیزدهم اعمال نفوذ کند؛ وگرنه آقای جلیلی به لحاظ قدرت هیچگونه نفوذ و تاثیرگذاری ندارد.

اما جناب مهاجری باید این واقعیت را هم در نظر گرفت که کسی مانند باقری کنی به عنوان معاون سیاسی وزارت امور خارجه و مسئول اصلی مذاکرات احیای برجام پیشتر زیر دست همین آقای جلیلی بزرگ شده است و به نظر می‌رسد که همان شیوه او را هم در گفتگو‌های پیش می‌برد تا جایی که ظن و گمان مرگ برجام پررنگ‌تر از گذشته شده است؟
در پاسخ به این سوال شما باید گفت که احیای برجام مهمتر از سعید جلیلی، باقری کنی و حتی حسین امیرعبداللهیان است. مسئله سیاست خارجی و به خصوص احیای برجام در سطح سران، شورای عالی امنیت ملی و در کل مواضع جمهوری اسلامی ایران تعریف شده است. پس موضوعات برجامی اصلاً در سطح این افراد تعریف نمی‌شود. اگر بخواهیم در مورد برجام حرف بزنیم باید سطح معادله قدرت را تغییر داد و به افراد جدی‌تر پرداخت.

بازهم باید در تقابل با گفته شما این مسئله را گوشزد کنم که همه روندها، در وین و یا در جریان گفتگو‌های دو روزه تهران – واشنگتن در دوحه نشان می‌دهد که چه سعید جلیلی، چه باقری کنی، چه حسین امیرعبداللهیان و یا هر فرد دیگری پشت این ماجرا باشد نهایتاً دیدگاه جلیلی است که به کرسی نشسته است و ما شاهد این وضع هستیم؟
باز هم باید به همان گفته قبلی خود رجوع کنم که نه حسین امیرعبداللهیان، نه باقری کنی و نه سعید جلیلی و حتی تیم پر تعداد چهل نفره‌ای که در روز‌های اول مذاکرات وین راهی اتریش شدند و یا مذاکرات را در قطر ادامه دادند در واقع کاره‌ای در احیای برجام نیستند. البته که من به آن‌ها حق می‌دهم این نگاه و دیدگاه را پیش ببرند و دائماً احیای برجام را به تاخیر بیندازند.

چرا؟
چون آقای ظریف که با یک اقتدار کامل و با اختیارات گسترده نهایتا برجام را به نتیجه رساند، نهایتا دیدیم با آن آدم، با آن اختیارات گسترده و آن توان دیپلماتیک نهایتا چه برخوردی شد تا جایی که امروز آقای ظریف را در حد یک خیانت کار و حتی جاسوس معرفی می‌کنند. از این حیث آقای باقری کنی هم عاقل است. چون اگر بخواهد برجام را احیا کند سرنوشتی بهتر از آقای ظریف نخواهد داشت. به همین دلیل سیاست محافظه کارانه و دست به عصایی در قبال برجام، هم در وین، هم در دوحه و هم جا‌های دیگر داشته و دارد. این علاوه بر آن است که این افراد توانایی گفتگو‌های جدی، دقیق و کارشناسانه دیپلماتیک، آن هم در سطح مذاکرات احیای برجام را ندارند.

به ظریف اشاره کردید. هر چند از بحث اصلی دور می‌شویم، اما اجازه دهید سوال هم در مورد وزیر امور خارجه سابق بپرسم. ایشان اخیرا در یک گفت و گوی مطبوعاتی و همچنین در یک سخنرانی مسائلی را مطرح کردند که با هجمه گسترده علیه ظریف همراه بود. اگر چه این دست هجمه‌ها پیشتر هم سابقه داشت، اما در زمان تصدی ظریف بر دستگاه سیاست خارجی بود لذا آن حملات قدری توجیه داشت. اما اکنون که ظریف تنها یک استاد دانشگاه است و بُعد حقوقی، آن هم در حد وزیر امور خارجه ندارد چرا باز هم گفته‌ها و مواضعش با این میزان حساسیت، به خصوص از جانب مخالفان و منتقدانش همراه است؟ واقعا مشکل کار و نگرانی مخالفان، شخص ظریف است یا تفکر ظریف؟
ما چه از آقای ظریف خوشمان بیاید یا نیاید ایشان یک دیپلمات برجسته در سطح جهانی است؛ لذا سخنانی که این دیپلمات در کلاس جهانی مطرح می‌کند قطع برد و دامنه بین المللی دارد؛ حالا اینکه من حسود باشم و یا به دلیل منافع سیاسی، شخصی و حزبی با گفته‌ها و نگاه وی مخالفت کنم چیزی از ظرفیت ظریف کم نمی‌کند. به هر حال ایشان حرف خود را می‌زند و تاثیر جدی هم بر افکار عمومی دارد. به همین دلیل کماکان تخریب‌ها، هجمه‌ها و توهین‌ها علیه ظریف، حتی بعد از پایان دوره کاری ایشان در سمت وزیر امور خارجه ادامه دارد. به هر حال جریان کاسب تحریم و بلندگو‌های سیاسی و رسانه‌ای این جریان مخالف هرگونه اتفاقی هستند که ظریف را به سطح افکار عمومی بکشاند.

پس چرا آن زمان استفعا نداد؟
چون توانش نبود.

در همین راستا اتفاقا کسانی، چون عباس عبدی اعتقاد دارند دولت روحانی در سال ۹۹ و بعد از اقدام مجلس یازدهم برای تصویب قانون خود موسوم به اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها باید استعفا می‌کرد. هرچند که برخی معتقدند که دولت روحانی باید همان شب ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۹۷ بعد از خروج ترامپ از برجام استعفا می‌داد، چرا که تمام حیثیت و برنامه دولت روحانی روی برجام بود و با کنار رفتن برجام باید این دولت هم کنار می‌رفت. آیا واقعاً توان، فرصت و فضا برای استعفای دولت در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد؟
خیر من چنین تصوری ندارم. استعفای دولت در جمهوری اسلامی ایران کماکان یک تابوی سیاسی است، همچنانی که ما شاهد بودیم حتی برخی وزاری کلیدی، چون محمدجواد ظریف بعد از سفر بشار اسد نتوانستند استعفا دهد. ضمن آنکه دیدیم چه توهین‌هایی به وی در خصوص متن استعفایش شد؛ بنابراین به طریق اولی حسن روحانی در هر مقطعی، چه در سال ۹۷ و چه در سال ۹۹ اگر به باور آقای عبدی استعفا می‌داد این توان برای وی وجود نداشت. هرچند که من هم معتقدم باید این تابوی سیاسی در جمهوری اسلامی ایران برای استعفای روسای دولت‌ها شکسته شود. چطور در مجلس یازدهم طرح عدم کفایت سیاسی حسن روحانی کلید می‌خورد، اما به وی اجازه استعفا و کناره گیری داده نمی‌شود؟! من معتقدم که اتفاقا اگر همان طرح مجلس یازدهم برای عدم کفایت سیاسی حسن روحانی هم به مرحله اجرا می‌رسید باز هم یک اتفاق خوب بود، چرا که به تابوشکنی سیاسی در جمهوری اسلامی ایران منجر می‌شد. رئیس جمهور در هر دولتی خیالش از بابت این که استعفا نمی‌دهد و یا اقدامی برای عدم کفایت سیاسی و برکناریش مطرح نیست خود را در هر شرایطی برای ۴ یا ۸ سال رئیس جمهوری می‌بیند.

بیشتر بخوانید: سرمایه گذاری چین در روسیه پس از تحریم‌ها صفر شد

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *