به داستان میماند؛ داستان مردی که صندوق اعتراضات را گذاشت وسط روستا، درش را قفل کرد و کلیدش را انداخت آن دورها تا گم و گور شود. اینطوری، هم اهالی حرفشان را زدهاند، هم دیگر صدایی بلند نخواهد شد و هم قرار نیست کسی برای اهالی کاری بکند. آرامشی برای آن بالاییها فراهم میشود و حالت انتظار برای بهبود اوضاع، در مردم، کشدار و ادامهدار پیش میرود تا به ناامیدی محض برسد.
آقای وزیر! خبرتان را که می خوانم، به خودم و دریافتم شک می کنم. عجیب باور نکردنی است. راستی راستی فکر میکنید این ملتِ فروغلتیده در زیر خط فقر، که حالا نفسکشیدنشان هم، گاه به یارانهٔ ناچیزشان گره خورده، سزاوار تهدید و ارعابند؟ لایحه میدهید تا تهدیدتان تبدیل به قانون شود؟
میگویید هرکس معترض به حذف یارانهاش باشد و اعتراضش وارد نباشد، از فلان تسهیلات و معافیت بخشودگی محروم خواهد شد!؟ میدانید که این یک تهدید معنا میشود؟
میگویید هرکس معترض به حذف یارانهاش باشد و اعتراضش وارد نباشد، از فلان تسهیلات و معافیت بخشودگی محروم خواهد شد!؟ میدانید که این یک تهدید معنا میشود؟
میگویید هرکس معترض به حذف یارانهاش باشد و اعتراضش وارد نباشد، از فلان تسهیلات و معافیت بخشودگی محروم خواهد شد!؟ میدانید که این یک تهدید معنا میشود؟ندک نوشداروی مانده بر جام این مردم هم، زهرمارشان شد. اگر کمی پایینتر بیایید، اصلاً حال هیچ دهکی خوب نیست. هر کدام به اندازه چندین برابر دهکشان، دغدغه و درد دارند. حتی بخشی از همان سه دهک بالا هم، گیر کرده اند و دلگیرند. حالا هم که با این کارها .و با این حرف ها گویی "مردمزدایی از منابع کشور" به راه انداخته اید.
آقای وزیر! مرا که میشکَنی و زخم میزنی، من دردم میآید. باید داد بزنم. اگر زخمی در زندگیتان خورده باشید، معنای حرفم را خواهید فهمید. این طبیعی است، و الا باید خفقان بگیرم و تمام شوم. لااقل بگذارید اعتراض کردن برای ما بماند؛ هر چند بی ثمر.
این مردم دو هفته مانده به انتخابات ریاستجمهوری گذشته را فراموش نکردهاند. آن روزها همه آقایان دقیقاً از حال و روز مردم خبر روایت میکردند. آیا این فهم ها و این درکها، موسمی است؟ مثل بادهای موسمی کوتاهمدت که بعدش دوباره عصر طولانی طوفانهای فراموشی و کج فهمی فرا میرسد.
*دبیر اجتماعی تابناک
