گزارش میدانی از اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی

سن‌وسال معترضان، در تهران به اندازه شهرستان‌ها و شهر‌های اقماری پایتخت پایین نبود. از هر قشری هم میان‌شان بود. موقع برگشت، وقتی از همکارم جدا شدم و درگیر‌ودار رفع سرفه‌های ناشی از گاز اشک‌آور بودم با یکی از کسانی که جزء معترضان بود همکلام شدم
سن‌وسال معترضان، در تهران به اندازه شهرستان‌ها و شهر‌های اقماری پایتخت پایین نبود. از هر قشری هم میان‌شان بود. موقع برگشت، وقتی از همکارم جدا شدم و درگیر‌ودار رفع سرفه‌های ناشی از گاز اشک‌آور بودم با یکی از کسانی که جزء معترضان بود همکلام شدم

گزارش میدانی از اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی

اقتصاد۲۴– این روزها و شب ها و پس از مرگ اسفبار مهسا امینی تهران روزهای عجیبی را سپری می کند و در همیین راستا ، روزنامه فرهیختگان که نزدیک به اصولگرایان است گزارشی از ماجرا‌های این شب‌های تهران با عنوان «شب، خارجی، غبار» منتشر کرده است و  در این گزارش می‌خوانیم:

عصر بعد از فارغ شدن از امور روزنامه و آماده کردن صفحه فردا، به‌همراه یکی از دوستان قدم‌زنان از دفتر روزنامه به‌سمت چهارراه ولیعصر رفتیم. از میانه خیابان حافظ تا چهارراه کالج خبری نبود. سنگینی فضا کاملا حس می‌شد، مغازه‌ها حتی در پس‌کوچه‌ها هم کرکره‌ها را یا کاملا پایین کشیده بودند یا تا وسط پایین آورده بودند که از هر آسیبی در امان باشند. از چهارراه کالج، اما جو سنگین‌تر بود. نیرو‌های انتظامی ردیف کنار هم ایستاده بودند. چند مامور راهنمایی و رانندگی هم آنجا بودند که مشغول خوردن غذا بودند. نه وقت ناهار بود و نه شام، به هرحال یا ناهار به‌تاخیر افتاده بود یا شام را زود به دست‌شان رسانده بودند. هر چیزی که بود، اینجا هم خبری از درگیری نبود و نیرو‌ها به‌صف کنار موتورسیکلت‌ها ایستاده بودند و با هم پچ‌پچ می‌کردند. اینجا از بسیجی‌ها هم خبری نبود.

به سمت چهارراه حرکت می‌کردیم و جمعیت بیشتر می‌شد و از گفتگو‌ها می‌شد فهمید اگر خبری هست، همان حوالی چهارراه است. هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم، هم تراکم نیرو‌ها بیشتر می‌شد و هم جماعتی که از آن طرف می‌آمدند اشاره می‌کردند که سمت چهارراه نرویم و این هم تاییدکننده درگیری‌ها در محدوده چهارراه ولیعصر و پارک دانشجو بود. ما، ولی نزدیک‌تر می‌شدیم. بله، صدای شعار‌ها و البته گاز‌های اشک‌آوری که پرتاب می‌شد به‌گوش می‌رسید و جلوتر سوای صدا، هم در تیررس گاز اشک‌آور بودیم. حسابی اشک‌مان را درآورده بودند. سوزش چشم و گلو امان نمی‌داد، اما خب چاره‌ای هم نبود، درست وسط درگیری‌ها بودیم. معترضان به داخل پارک رفته بودند و بسیجی‌ها هم که حالا رویت شده بودند، دورتادور پارک حلقه زده بودند تا مانع از فرار معترضان شوند. کافی بود یک‌لحظه حواست پرت می‌شد، یک چیزی بود که بالاخره به بدن اصابت کند. سنگ، چوب، تیر پینت‌بال و اگر این‌ها هم نبود، گاز اشک‌آور به‌وفور در هوا پراکنده بود. ما از هیچ‌کدام از طرفین نبودیم و صرفا برای مشاهده آمده بودیم و این هم روایت همان مشاهدات است.
چندقدم ولیعصر را به‌سمت پایین تا نزدیکی‌های نوفل لوشاتو رفتیم و بعد هم به بالا برگشتیم. کسب‌وکار مردم، دم مهرماه، آن هم عصر که موعد خرید خیلی‌ها در روز‌های گرم این مدت بود تعطیل و خیابان عرصه درگیری‌هایی بود که علتش برای خیلی‌ها روشن نبود (البته این نیاز به توضیح بیشتری دارد که در ادامه می‌نویسم).

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *