به گزارش خبرنگار سرویس سیاست و جهان خبرگزاری آنا، اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «با هواپیمای B۲ توان هستهای ایران را نابود کردیم» بار دیگر بحث قدیمی، اما تأثیرگذار «جنگ ادراکی و واقعیتسازی سیاسی» را در سطح نظام بینالملل زنده کرده است. ترامپ مدعی شده ظرفیت بالقوه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای از میان رفته است؛ ادعایی که در سطح تحلیلی و توصیفی با تناقضهای جدی و حتی طنزآمیز همراه است.
نخستین نکته در این ادعا، تأکید ترامپ بر «نابودی ظرفیت بالقوه» ایران است. واژه «بالقوه» خود نشان میدهد او از وضعیت فرضی و غیرقابل اندازهگیری سخن میگوید، نه واقعیتی عینی. از منظر منطق روابط بینالملل، نابودی ظرفیت بالقوه یعنی هدف قرار دادن «امکان» توسعه، نه زیرساخت فیزیکی. چنین ادعایی عملاً پارادوکسیکال است، زیرا اگر حتی بخشی از آن واقعیت داشت، نظام بینالملل و متحدان آمریکا با سرعت و شدت خواستار ارزیابی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و آغاز مذاکرات جدید میشدند. سکوت نهادهای رسمی بهترین شاهد بر تبلیغاتی بودن این گزاره است.
نکته دوم، ماهیت شناختی این ادعاست. تکرار چنین گزارههایی صرفاً هیجانزدگی سیاسی ترامپ نیست؛ بلکه بخشی از جنگ شناختی هدفمند آمریکا علیه ایران است. هدف این جنگ، ایجاد «احساس ناتوانی»، «بیقدرتی» و «ابهام درباره آینده» در روان جمعی جامعه ایران است. این همان تعریفی است که در دکترین جنگ شناختی تحت عنوان «دستکاری ادراک جمعی یک ملت» مطرح میشود.
