این یک خیزش و اعتراض برای بازپس‌گیری زندگی است

گویی مردم خواهان بازپس‌گیری جوانی‌های برباد رفته، زندگی‌های ناکرده، شادی‌های سرکوب‌شده و آرزومندی یک زندگی عادی و آبرومندانه هستند. به نظرم این خیزش زندگی را طلب می‌کند. معترضین احساس می‌کنند که تحقق یک زندگی عادی و انسانی به وسیله حاکمیت نقض شده که هیچ درکی از این آمال و آرزو‌ها و درد‌های مردمش ندارد.
گویی مردم خواهان بازپس‌گیری جوانی‌های برباد رفته، زندگی‌های ناکرده، شادی‌های سرکوب‌شده و آرزومندی یک زندگی عادی و آبرومندانه هستند. به نظرم این خیزش زندگی را طلب می‌کند. معترضین احساس می‌کنند که تحقق یک زندگی عادی و انسانی به وسیله حاکمیت نقض شده که هیچ درکی از این آمال و آرزو‌ها و درد‌های مردمش ندارد.

آصف بیات

اقتصاد۲۴– آصف بیات، پژوهشگر ارشد جامعه‌شناسی و علوم سیاسی برای کتابخوان‌ها و اهل فکر و فرهنگ ایرانی نامی آشناست. بسیاری از کتاب‌ها و مقالات مهم او به فارسی ترجمه شده و بار‌ها به چاپ رسیده است که از آن میان می‌توان به این عناوین اشاره کرد: سیاست‌های خیابانی (نشر شیرازه)، پسا اسلام‌گرایی (نشر بزنگاه)، کارگران و انقلاب ۵۷ (نشر اختران) و زندگی همچون سیاست (نشر اینترنتی). بیات به گواهی آثارش دهه‌هاست تحولات ایران و کشور‌های خاورمیانه را به‌طور دقیق و موشکافانه دنبال کرده و براساس آن تحلیل‌هایی قابل توجه ارایه کرده است.

دیدگاه‌های او درباره جنبش‌ها و خیزش‌ها و انقلاب‌های منطقه، همواره مورد توجه تحلیلگران علوم سیاسی و جامعه‌شناسی بوده و هست. «روزنامه اعتماد» با آصف بیات درباره وقایعی که این روز‌ها در ایران در جریان است، گفتگویی انجام داده است. پروفسور بیات، در این گفتگو از صرف یک پژوهشگر مشاهده‌گر فراتر رفته و به عنوان یک ایرانی، دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را هم مطرح می‌کند. گفتگو اعتماد را در ادامه می خوانید.

توضیح ضروری
گفتنی است که این گفتگو در کنار سایر گفتگو‌ها با جامعه شناسان و استادان این رشته جزیی از برنامه‌های تحریریه است که با توجه به اعتراضات جامعه در روزنامه به چاپ می‌رسد. گمان ما بر این است که حاکمیت، نخبگان و مردم در این گردش نظر‌های جامعه شناسانه بتوانند ضمن شناخت وضع فعلی از پیشنهاد‌های کارشناسان بهره‌مند شوند. پس باید گفت انعکاس این مصاحبه‌ها برای شناخت دیدگاه‌های مختلف جامعه شناسان است و لزوما نمی‌تواند دیدگاه روزنامه محسوب شود.

آقای دکتر! به عنوان سوال نخست بفرمایید آیا آنچه را امروز در ایران در حال وقوع است، دنبال و حوادث و رویداد‌ها را مطالعه می‌کنید؟
بله، مگر می‌شود آنچه را که در ایران در حال وقوع است دنبال نکرد؟ چه به عنوان یک ایرانی که نگران وضعیت مردم و سرزمین آن‌ها و چه به عنوان پژوهشگری که سال‌هاست راجع به مسائل اجتماعی و سیاسی، به خصوص موضوعات مربوط به جنبش‌های اجتماعی در منطقه خاورمیانه کار فکری و نوشتاری می‌کند. جالب است که این روز‌ها نه تنها من بلکه میلیون‌ها ایرانی مقیم خارج کشور چشم‌شان به ایران دوخته شده و قلب‌شان به بهروزی تمام مردم آن کشور در تپش است.

به نظر شما این اعتراضات و حرکت‌های اجتماعی را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟ آیا می‌توان آن‌ها را یک جنبش به معنای کلاسیک آن تلقی کرد؟
اصولا به این علت که همه‌چیز در حال وقوع و اوضاع سیال است به سختی می‌شود نظر قاطعی داد ولی تاکنون می‌شود گفت آنچه در جریان است دارای خصایصی است که تازگی دارد. جنبش سبز را به یاد بیاورید، جنبشی قدرتمند که خواستار مردم‌سالاری و پاسخگویی حاکمیت بود. حمایت مرکزی آن طبقه متوسط شهری و مدرن بود اگرچه برخی از ناراضیان دیگر با آن همدردی کردند. خیزش‌های ۱۳۹۶ اعتراضات گسترده گروه‌های اجتماعی مختلف نظیر کارگران، مالباختگان، کشاورزان بدون آب و دیگران که خواسته‌های مشخصی ولی مختص به گروه اجتماعی را مطرح کردند، اگرچه همگی در طول زمان واحد و در گستره وسیع کشور دست به اعتراض زدند و نوعی خیزش سراسری ولی موازی را به وجود آوردند. خیزش آبان ۹۸ از این فراتر رفت به این صورت که اقشار فرودست و به خصوص طبقه متوسط فرودست اعتراضات پیوسته‌تری را به نمایش گذاشتند.

مرکز اصلی اعتراضات مسائل اقتصادی و معیشتی بودند و معترضین اغلب در شهر‌های کوچک و روستا‌های بزرگ و پیرامونی با تاکتیک‌های رادیکال به پا خاستند. خیزش کنونی گویی خیزش فراگیر و یکپارچه است که توانسته است طبقات مختلف متوسط، متوسط فرودست و نیز اقشاری از فرودستان را در کنار قومیت‌های ایرانی کرد، ترک، فارس و بلوچ حول پیام محوری «زن، زندگی، آزادی» گرد آورد. خیزشی که در آن زنان نقش مرکزی را ایفا کرده‌اند. این خصایل، کاراکتر جدیدی به این اعتراضات داده است. به عبارت دیگر به لحاظ ذهنی یک تغییر پارادایم به وجود آمده، چیزی که در جنبش‌های انقلابی شاید کم‌نظیر است و آن مطرح شدن زن و کرامت او و اصولا کرامت انسانی در مرکز آن قرار گرفته است.

گویی مردم خواهان بازپس‌گیری جوانی‌های برباد رفته، زندگی‌های ناکرده، شادی‌های سرکوب‌شده و آرزومندی یک زندگی عادی و آبرومندانه هستند. به نظرم این خیزش زندگی را طلب می‌کند. معترضین احساس می‌کنند که تحقق یک زندگی عادی و انسانی به وسیله حاکمیت نقض شده که هیچ درکی از این آمال و آرزو‌ها و درد‌های مردمش ندارد. «طلب کردن زندگی» مفهومی بسیار عمیق است و بسیار پرقدرت. اهمیت این مفهوم آن چنان است که شاعر تونسی ابوالقاسم الشبی را به خلق ابیات جاودانه‌ای وا داشت که توسط مردم عرب در هر جنبش انقلابی سر داده می‌شوند «إِذا الشعْبُ یوماً أراد الحیاه • فلا بُد أنْ یسْتجیب القدرْ. اگر روزی مردم زندگی را طلب کنند، آن زمان سرنوشت چاره‌ای جز پاسخگویی نخواهد داشت.»

در این خیزش بازپس‌گیری زندگی به خواست همگانی تبدیل شده است. پس به لحاظ ذهنی یک درد مشترک و خواست مشترکی به وجود آمده و گروه‌ها و اقشار مختلف اجتماعی را در احساس و ابراز آن شریک نموده و آنان را به عمل جمعی رهنمون شده. با ظهور «مردم» به عنوان سوژه، به عنوان ابر‌جمعی که در آن مرز‌ها و تفاوت‌های طبقاتی، جنسیتی، قومی، مذهبی به‌طور موقت و به نفع خیز عمومی بزرگ‌تری رنگ می‌بازند، به نظر می‌رسد خیزش وارد نوعی اپیزود انقلابی شده.

شما جنبش‌ها و تحرکات اجتماعی را به خصوص در خاورمیانه مورد بررسی قرار می‌دهید. آیا با حرکت‌ها و جنبش‌هایی مشابه آنچه در ایران در حال وقوع است، برخورد کرده‌اید؟
شباهت‌هایی بین خیزش کنونی در ایران و قیام‌های بهار عربی به نظر می‌رسد، به خصوص به لحاظ جرقه اولیه و آغاز اعتراضات خیابانی. خودسوزی محمد بوعزیزی در تونس به خاطر ستمی که به او رفت و قتل خالد سعید در اثر شکنجه پلیس در مصر آغاز‌گر قیام‌های گسترده در این کشور‌ها شدند. زین العابدین بن علی در مدت ۲۸ روز و حسنی مبارک طی ۲ هفته پس از این قیام‌ها از قدرت برکنار شدند. در این کشور‌ها ستمی که به این دو فرد از جانب حکومت‌ها وارد شده بود نقطه اشتراک ستمی بود که بسیاری از مردم این کشور‌ها به اشکال مختلف احساس کرده بودند. احترام به کرامت انسانی خواسته‌ای است که معترضین ایرانی با تونسی‌ها و مصری‌ها در اشتراکند. ولی تفاوت‌های قابل توجهی هم وجود دارند.

در ایران تعارض و شکاف بین اکثریت مردم و حاکمیت به مراتب گسترده‌تر و عمیق‌تر از تونس یا مصر است. ولی تفاوت محوری خیزش کنونی ایران با خیزش‌های بهار عربی نقش مرکزی زنان به لحاظ سوژگی و «مساله زنان» به عنوان موضوع اساس اعتراضات بوده است. این ویژگی، یعنی «زن، زندگی، آزادی» جنبش اعتراضی کنونی را منحصر به‌فرد نموده است.

آنچه برای بسیاری از شاهدان شگفت‌انگیز است، حضور نسل نوجوان و جوان در خیابان‌هاست، نسلی که تا پیش از این تصور می‌شد بسیار غیرسیاسی، خوش‌باش، بی‌خیال و بدون آرمان است و از هر گونه کنش سیاسی ناتوان است یا تمایلی به آن ندارد و سرش در اینترنت و بازی‌های آنلاین است. ارزیابی شما از حضور این نسل در خیابان‌ها چیست؟
حضور گسترده جوانان و نوجوانان در خیابان‌های خیزش شاید شگفت‌انگیز باشد، ولی غیر قابل انتظار نبود. اصولا جوانی و سیاست‌ورزی جوانان بسیار سیال و متغیر است. می‌توانیم شاهد فعالیت شگفت‌انگیز آن‌ها باشیم و بعد در برهه‌هایی دیگر شاهد یأس و ناامیدی و بی‌خیالی‌شان. ولی منطقی در این رفتار نهفته است. به‌طور کلی می‌شود گفت که ویژگی «استطاعت جوانی»
(youth affordance) یعنی توانایی‌هایی جسمی مانند چابکی و انرژی، آینده‌نگری و تحصیلات و رهایی نسبی از مسوولیت (برخلاف پدر و مادر)، جوانان را در رابطه با فعالیت‌های سیاسی و سیاست خیابانی از دیگر گروه‌های اجتماعی متمایز می‌کند. در انقلاب تونس بیش از ۲۸درصد جوانان (بین ۱۵ و۲۹ سال) در قیام شرکت کردند که بی‌سابقه است (معمولا بین یک تا ۸ درصد جمعیت در انقلاب‌ها شرکت می‌کنند). ولی جایگاه جوانان در هرم قدرت (که در راس آن معمولا سالمندان مرد هستند) آن‌ها را از مشارکت موثر در تصمیم‌گیری باز می‌دارد با این استدلال که جوانان بی‌تجربه و احساساتی هستند و باید از سالمندان پیروی کنند (چنین برخوردی با جوانان زن و دختر‌ها به مراتب شدید‌تر است). چنین برخوردی منتهی می‌شود به سرخوردگی و یأس جوانان از «سیاست» در معنای عام، به‌طوری‌که آن‌ها می‌روند به دنبال خلق فضا‌هایی که در آن بتوانند خودشان را ابراز کنند (هم شامل خلاقیت‌های هنری و تکنیکی و آینده‌سازی و هم گرایش به جرایم و ضدیت با هنجارها). من درباره منطق سیاست‌ورزی جوانان و زنان در برهه‌های انقلابی در آخرین کتابم (Revolutionary life: Every day of Arab Spring) یا «زندگی انقلابی: روزمره بهار عربی») که به تازگی چاپ شده به تفصیل بحث کرده‌ام.

در مورد ایران توجه کنید که در برهه‌های انتخاب ریاست‌جمهوری یا مجلس که مقداری رقابت‌آمیز و امید تغییر وجود داشتند، جوانان و نوجوانان بسیار فعال بوده‌اند. ولی وقتی احساس کردند که انتخابات فرمایشی هستند و امید تغییر وجود ندارد، پناه بردند به دنیای خودشان، به گروه‌های دوستی، اینترنت و مثل همیشه به ناجنبش جوانان در تحقق سبک زندگی و تلاش برای گذار به آینده‌ای مطمئن. مشغول بودن در اینترنت تنها سرگمی و بازی آنلاین نیست. آن‌ها در عین حال خیلی چیز‌ها از اینترنت می‌آموزند، چشم‌شان به دنیا باز می‌شود، آنچه در جهان می‌گذرد و آنچه دیگر جوانان دارند و این‌ها از آن محروم هستند. مهارت‌های جدید و استراتژی مبارزه یاد می‌گیرند، ارزش‌ها و دانسته‌های نوینی می‌آموزند به‌طوری‌که این جوانان و نوجوانان را بیش از پیش از حاکمیت و ایدئولوژی دولتمردان بیگانه می‌کند. این روز‌ها این بیگانگی آنقدر عمیق است که گویی حاکمیت و جوانان (که نیمی از آن زن هستند) در سیاره‌های متفاوت زیست می‌کنند.

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *