فلسفه مبارزاتی کومله این بود که باید مثل بولد وزر رو به هد ف حرکت کرد. حتی اگر براد رت هم مقابلت بود باید موانع را صاف کنی و به سوی هد ف پیش بروی. تند روی کومله باعث میشد نه تنها با حکومت مرکزی که خیلی مواقع با سایر گروههای کرد هم د رگیر شوند
سرویس پایداری جوان آنلاین: اولين بار سرهنگ عليحيدر پناهي را در يادمان باشگاه افسران سنندج ديدم. عكس برادر شهيدش حجتالله پناهي را مثل مدالي به سينه زده بود و براي خبرنگاران و عموم مردم از وقايع كردستان روايتگري ميكرد. آنچه در صحبتهاي پناهي با ديگر راويان متفاوت بود، حضور خود او در برخي از وقايع تاريخي بود. پناهي كه خود اهل سنندج است، بسياري از وقايع را به چشم ديده و از اين حيث، گفتههايش جذابيتهاي خاصي دارد. اگر شما هم دوستدار تاريخ كردستان در اوايل پيروزي انقلاب هستيد و قادر به سفر به كردستان و شنيدن روايتگري راوياني چون پناهي نيستيد، پيشنهاد ميكنيم گفتوگوي ما با ايشان را بخوانيد.
بعد از پيروزي انقلاب، اغتشاش در كردستان خيلي زود شروع شد. مثل خلع سلاح پادگان مهاباد كه چند روز بعد از پيروزي انقلاب صورت گرفت. انگار ضد انقلاب از قبل آمادگي رويارويي با انقلاب را داشتند؟
پادگان مهاباد تنها پنج روز بعد از پيروزي انقلاب خلع سلاح شد. چون شما خواستيد بيشتر از ناگفتهها بگويم بد نيست چگونگي انجام اين واقعه را توضيح دهم. 27 بهمن ماه 1357 عدهاي از ايادي دموكرات به فرمانده پادگان ميگويند براي عرض تبريك به مناسبت پيروزي انقلاب خواهند آمد. پادگان مهاباد مقر تيپ سوم از لشكر 64 اروميه بود. به دليل سرماي زمستان اين عده اسلحههايشان را زير لباسهاي گرمي كه پوشيده بودند مخفي ميكنند. بعد از ورود به داخل پادگان، در يك موقعيت مناسبت سربازان و افسران را دستگير ميكنند و تمامي سلاحهاي پادگان را به يغما ميبرند. همزمان به پاسگاههاي ژاندارمري شمال كردستان و مناطق كردنشين استان آذربايجان غربي حمله ميشود. شوخي نيست وقتي مقر يك تيپ خلع سلاح ميشود، توجهات در تمام كشور جلب ميگردد، اما اينكه چرا ضدانقلاب اينقدر زود دست به كار شد، ريشه در قبل از پيروزي انقلاب دارد. اين را كه ميگويم سندي كتبي در دست نيست، اما از شنيدههاي موثق چنين برميآيد كه رژيم بعث عراق دو ماه قبل از پيروزي انقلاب از بازماندگان جمهوري مهاباد به سركردگي قاضي محمد درخواست ميكند در بغداد جمع شوند. آنها اساسنامه و مرامنامهاي به امضا ميرسانند و متأسفانه در جلساتشان مقابله با انقلابي كه هنوز به پيروزي نرسيده بود را نيز تصويب ميكنند. اين شنيدهها وقتي قطعيت پيدا ميكند كه ميبينيم وقايعي مثل حمله به پادگان مهاباد تنها چند روز بعد از پيروزي انقلاب صورت ميگيرد. امكان نداشت چنين اقداماتي بدون پيش زمينه و قرار و مدارهاي قبلي انجام بگيرد.
همان اوايل پيروزي انقلاب هم شاهد هستيم كه احزاب زيادي در كردستان يا به سرعت تأسيس ميشوند يا قد علم ميكنند. اين هم دليلي است كه بگوييم دشمنان انقلاب روي كردستان حساب خاصي باز كرده بودند.
بله، مثلاً حزب كومله كه نام آشنايي دارد در سال 57 تشكيل شد. البته ريشههاي آنها به يك دهه قبل برميگردد. عدهاي از دانشجويان كُرد كه در تهران تحصيل ميكردند تصميم ميگيرند گروهي مبتني بر انديشههاي ناسيوناليستي تشكيل دهند. خيلي از آنها طي سالهاي 52 يا 53 دستگير ميشوند. با پيروزي انقلاب همراه ديگر زندانيان سياسي آزاد ميشوند و بلافاصله به كردستان ميآيند و حزب كومله را تشكيل ميدهند. سركرده آنها فردي به نام فواد مصطفي سلطاني بود كه سال 58 در درگيري با نيروهاي انقلاب كشته شد. غير از كومله و دموكرات كه ريشههايشان به قبل از پيروزي انقلاب برميگردد، به سرعت گروههاي ديگري مثل قارچ در كردستان به وجود آمدند. البته يك عده هم محيط آنجا را براي فعاليت مناسب ديدند و از مناطق ديگري به كردستان آمدند. گروههايي مثل منافقين، چريكهاي فدايي خلق، اقليت و اكثريت، گروه اشرف دهقان، پيكاريها، گروه خبات كه برادر عزالدين حسيني آن را تشكيل داده بود و…
اشارهاي به گروه كومله شد. اينها به خشونت شهره بودند. شايد براي خيليها اين سؤال مطرح باشد كه چرا كوملهايها به خشونت و سرسختي گرايش داشتند؟
روشهاي خشن كومله به ايدئولوژيشان برميگشت. به اصطلاح گفته ميشد كه اينها چپ خشن هستند. حالا بگذريم از اينكه وقتي مائوئيسم بودند و بعد سوسياليست شدند و رفتهرفته تغييراتي در انديشههايشان ايجاد شد. در كل فلسفه مبارزاتيشان اين بود كه بايد مثل بولدوزر رو به هدف حركت كرد. حتي اگر برادرت هم مقابلت بود بايد موانع را صاف كني و به سوي هدف پيش بروي. تندروي كومله باعث ميشد نه تنها با حكومت مركزي كه خيلي مواقع با ساير گروههاي كرد هم درگير شوند. سند داريم كه كومله و دموكرات تنها در سال 58، 144 بار با هم درگير شدهاند. گاهي كه امكان توافق ميرفت، تندروي امثال اينها همه چيز را برهم ميزد. يك موردش را خودم در جريان توافقي كه دموكراتها با مركز كرده بودند شاهد بودم.
