
اقتصاد۲۴- «ما روز ۱۴ آبان ۵۷ در منزل آقای محمود کاشفی وزیر مشاور کابینۀ خودمان میهمان بودیم که مرد بسیار شرافتمند و درست و حسابی است. ناهار میهمان بودیم و آقای آموزگار (نخستوزیر سابق) هم بود و چند تا از همکاران کابینۀ پیشین. داشتیم ناهار میخوردیم. تلویزیون روشن بود.
ناگهان گفتند که شاه پیامی دارد و شاه ظاهر شد. درهم شکسته و با لکنت زبان و روحیهای بسیار خراب و به حال نیمه گریه. یک نطقی هم خواند سراپا التماس و درخواست و آنجا هم گفت که ” من پیام انقلاب شما را شنیدم” و بگذارید خلاصه من خودم رهبر انقلاب شما باشم. اجازه بدهید، تمنا میکنم. همهاش التماس، ولی بعد حکومت نظامی اعلام کرد و باز گفت: نترسید، این هیچ کاری نمیکند، هیچ وحشتی نداشته باشید. خوب! پس چرا حکومت نظامی میدهید؟ ما هم متحیر.
