من رئالیسم جادویی را خیلی دوست داشتم. حالا نه اینکه بخواهم در قالب این سبک بنویسم، اما چون در این قالب مطالعه داشتم شاید تحت تأثیر آن بوده باشم. میتوان گفت داستانهایی که مینویسم میانژانری است، یعنی میتوان ردپای چند ژانر را در آن مشاهده کرد. رمانهای روسی را خیلی دوست داشتم و میخواندم. از کودکی تحت تأثیر اندیشه شهید مطهری بودم و آثار ایشان را میخواندم. «داستان راستان»
کتابی بود که به آن علاقه داشتم
جوان آنلاین: محدثه اصلانی را با کتاب «ملکه یمن» به خاطر میآوریم. او حالا از یک حادثه تاریخی که ذکر آن در قرآن هم رفته به یک حادثه تاریخی معاصر رسیده است. طوفانالاقصی موضوع محوری داستان «صخره مقدس» است که در قالب یک ژانر جاسوسی روایت میشود. با این نویسنده که کتاب او به تازگی از سوی انتشارات جمکران رونمایی شده است، گفتوگو کردهایم.
سال گذشته از شما کتاب داستانی دیگری تحت عنوان ملکه یمن چاپ شد که استقبال نسبتاً خوبی هم از آن به عمل آمد و کتاب صخره مقدس به نظر میرسد به لحاظ محتوایی اشتراکاتی با این کتاب داشته باشد.
من کتابهای دیگری هم در دست داشتم، اما به دلیل سالگرد عملیات طوفانالاقصی کار چاپ این کتاب پیش افتاد. کار انتشار کتاب «خواب لیلی و دختر باغ اناری» هم از سوی انتشارات جمکران در حال انجام است که در نوبت چاپ قرار دارد و به لحاظ داستانی به حوادث سالهای پایانی منتهی به انقلاب اسلامی مربوط میشود و نیز کار دیگری به نام صدای فرشتگان که به امید خدا به زودی منتشر خواهد شد.
کاراکتر اصلی و محوری کتاب صخره مقدس یک خانم است به نام سارا و البته فضا و موضوع داستان قدری مردانه به نظر میرسد. این مورد در روند نوشتن شما چقدر چالشبرانگیز بود؟
من پیش از این جایی عنوان کرده بودم که خانمها کمتر به مضامین و موضوعاتی از این دست برای نوشتن ورود میکنند؛ موضوعاتی که تا حد زیادی مردانه به نظر میرسند و شاید از یک خانم انتظار نمیرود به این وادی قدم بگذارد؛ مضامینی که امنیتی- پلیسی به نظر میرسند و این واهمه و تردید ممکن است وجود داشته باشد که اگر نویسنده چنین داستانی یک خانم باشد، ممکن است نتیجه آن چیزی نباشد که مطابقت با وقایع میدانی دارد و ممکن است متن و حاشیه جابهجا شود، با این حال فکر میکنم به عنوان یک خانم قدری شجاعت به خرج دادم و تا حالا هم بازخوردهایی که داشتهام چه از مخاطب عام و چه از مخاطب خاص و از میان منتقدان مثبت بوده است، با این حال باید به این مسئله اشاره کنم که در کتاب من بار قهرمانها به نوعی تقسیم میشود و روی شانه کاراکتر سارا سنگینی نمیکند. قهرمانهایی مثل آن مأمور ایرانی که به آنها کمک میکند یا ارنیا ادریسی نمود خوبی در داستان دارند. در واقع شخصیتهای اصلی داستان که بیشتر حضور دارند و کلیدی هستند و شاید بتوان گفت نتیجه کتاب را رقم میرنند آقایان هستند، با این حال همیشه یک شخصیت خانم هم دارم که محور داستان است و این البته میتواند به جذب مخاطب از میان قشر خانم نیز کمک کند، چون داستانهایی که صرفاً خیلی مردانه هستند و خانمها در آن نمودی ندارند، دستکم در ارتباطگیری با مخاطب خانم دچار مشکل میشوند و این شاید برای این است که ترجیح میدهم نشان دهم نوشتن درباره این مسائل صرفاً مردانه نیست و هم اینکه نقش زنان را نمیتوان در داستانهای واقعی که ظاهری مردانه دارند، نادیده گرفت.
به نظر میرسد ماجرای طوفانالاقصی در نقطه کانونی داستان شما جای دارد. اینکه شما به این سرعت به سمت چنین سوژهای رفتید، جالب به نظر میرسد و البته نکته مثبتی هم است چراکه ما عادت داریم معمولاً از حوادث تاریخی خیلی فاصله بگیریم و بعد از چند دهه به آنها بپردازیم.
موقع نوشتن نیاز به اطلاعات زیادی درباره این واقعه داشتم و میدانستم با یک حادثه معمولی مواجه نیستم و ابعاد اثرگذاری این واقعه بر تاریخ منطقه و جهان بسیار زیاد خواهد بود. حمله سایبری که اتفاق افتاده بود اهمیت زیادی داشت. از طرف نیروهای مقاومت و حماس هم چیز زیادی بروز داده نشده بود. برای همین دسترسی به اطلاعات دقیق درباره عملیات کار سادهای نبود. راستیآزمایی از میان منابع مختلف خودش کار حساس و زمانبری بود که نیاز به تمرکز زیادی داشت و البته دور از دسترس هم نبود و اگر کسی واقعاً علاقه داشت که در این باره کنکاش کند به این اطلاعات میرسید. اطلاعات جمعآوری شد، درام شکل گرفت. دراماتیزهکردن یک داستان که بتواند مخاطب را با خود همراه کند به طور عادی چالشانگیزترین قسمت کار من به عنوان نویسنده است. مباحثی از این دست وقتی در قالب داستان ارائه میشود برای مخاطب باورپذیرتر است و سبب میشود در ذهن او ماندگاری بیشتری داشته باشد. بهمن ۱۴۰۲ چند ماه پس از طوفانالاقصی یک پرونده اطلاعاتی مهم مطرح شد که سازمان اطلاعات هم خبر آن را رفت که چند سرشبکه مهم در کشورهای مختلف لو رفته و متلاشی شدهاند و نکته اصلی این است که عملیات سایبری که حول طوفانالاقصی انجام شد، اهمیت کمتری از اصل عملیات نظامی نداشت ولی ابعاد مختلف آن خوب است که در معرض نگاه مخاطبان قرار بگیرد که فکر میکنم این کتاب میتواند تا حدود زیادی این موضوع را برطرف کند. حدود یک سال حماس و مقاومت به لحاظ سایبری روی اسرائیل سوار بودند و آنها اصلاً متوجه نبودند.
