سیدجواد گفت: آقای معصومیان ۲۴ هزار لیر پول داخل کولهپشتیام است مال بیتالمال است. وصیتنامهام دست خانمم است اگر شهید شدم پول شخصی و پول بیتالمال قاطی نشود. گفتم سیدجواد مگر قرار است کربلای ۴ تکرار شود؟ گفت: شاید هر اتفاقی بیفتد. به حضرت زینب (س) سلام داد و گفت: سفارش دیگری ندارم.
شما از رزمندگان دفاع مقدس هم بودید، چند سال دارید و از چه زمانی با نهضت اسلامی حضرت امام آشنا شدید؟
من متولد سال ۱۳۴۷ در روستای بیشهسر بابل هستم. پدرم شغل کشاورزی داشت. ما ۱۰ فرزند بودیم و من فرزند ششم بودم. موقع انقلاب ۱۰ سال داشتم. خانواده ما مذهبی بودند. قبل از انقلاب در راهپیمایی محل و روستاهای اطراف شرکت میکردم. شهید ناصر باباجانیان که بعدها در دوران دفاع مقدس فرمانده گردان صاحب لشکر ۲۵ کربلا شد، اعلامیه امام خمینی را به برادرم محمدعلی میداد و من از محمد علی تحویل می گرفتم و به در و دیوار میزدم. شعار مینوشتیم و در راهپیماییها شرکت میکردیم. یک بار منافقین بین مردم اعلامیه پخش میکردند. من برای فریبشان اعلامیهها را از دستشان گرفتم و در رودخانه چهارشنبهپیش انداختم. منافقین وقتی حزباللهیها را دیدند فرار کردند. دو تا از منافقین خانم بودند که متوجه کارم شدند، به من میگفتند چرا اعلامیههای ما را به رودخانه انداختی و ما را به حزباللهیها لو دادی؟!
گویا یکی از برادرانتان از شهدای دفاع مقدس است. در خانواده چند خواهر و برادر بودید؟
ما پنج دختر و هفت پسر بودیم. شهربانو، بانو، حسین، زینب، رمضان، محمدعلی، مصیب (خودم) عباس، خدیجه و ربابه که دوقلو بودند. دو تا از پسرها هم در کودکی فوت کردند؛ محمدعلی و حسن. محمدعلی اولین فرزند پدر و مادرم بود که وفات یافت. بعدها به یاد او نام فرزند ششم را محمدعلی گذاشتند که ایشان در دفاع مقدس شهید شد.
با برادر شهیدتان با هم به جبهه میرفتید؟
بله، من به اتفاق برادرانم محمدعلی، رمضان و عباس راهی جبهه شدیم. همه ما در دامن مادری بزرگ شده بودیم که پدرش را مأموران طاغوت به خاطر فریاد آزادی کشته بودند. از دامن مادرم فرزندی مانند محمدعلی پرورش یافت که در عملیات کربلای ۴ در جزیرهامالرصاص به شهادت رسید. دو تا از برادرهایم و پدرم هم در جبهه حضور داشتند. اولین بار سال ۱۳۶۳ که ۱۵ ساله بودم به جبهه رفتم. در مهران، عملیاتهای کربلای ۴ و ۵، کربلای ۸، کربلای ۱۰، والفجر ۱۰ و بیتالمقدس ۷ حضور داشتم. در عملیات والفجر ۱۰ در سن ۱۹ سالگی در حلبچه شیمیایی شدم. بعد از اینکه شیمیایی شدم باز به جبهه رفتم و تا سال ۱۳۶۷ در منطقه ماندم. گاهی اثرات شیمیایی اذیتم میکند و از دارو استفاده میکنم.
