
اقتصاد۲۴- هر اعتراض و جنبشی که در جهان رخ دهد نمادهایی دارد؛ نمادهایی که به باور معترضان، از یکسو سرکوبشان را روایت کند و از دیگرسو باعث حفظ و استمرار اعتراضات شود. ایران هم از این قاعده مستثنی نیست؛ چنانچه اساسا اعتراضات ۱۴۰۱ از ۲۵ شهریور در واکنش به درگذشت مهسا امینی و با نماد او آغاز شد و بعد از آن نامهایی همچون نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیلزاده و نسرین قادری و نسیم صدقی دهها چهره دیگر به عنوان نماد معترضان بودند.
در تمام موارد روایت مقامات رسمی این بود که درگذشت آنها هیچکدام ارتباطی به اعتراضات نداشته است و عمدتا اعلام شد این افراد یا بیماری زمینهای داشتهاند یا خودکشی یا گاه حوادث عجیبی برایشان اتفاق افتاده است؛ مثلا درباره نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیلزاده دلیل فوت، خودکشی ذکر شد یا درباره نسرین قادری مصرف بیش از حد متانول دلیل مرگ عنوان شد؛ درباره نسیم صدقی هم روایت این بود که به او تیر شلیک شده، اما حادثه در یک باغ خارج از شهر و با تفنگ وینچستری که در کنار او بوده رخ داده است.
یکی از نامهایی که این روزها به عنوان جانباخته در اعتراضات مردم مطرح شده، خدانور لجعی یا خدانور لجهای است. درباره او گفتهاند حتی شناسنامه هم نداشته است، اما نام او از این جهت پرتکرار شد که تصویر غمناکش با دستان بسته به یک میله پرچم انتشار یافت؛ در حالی که یک لیوان آب هم جلویش بود.
پس از انتشار وسیع نام خدانور لجعی، دادستانی توضیحاتی داد؛ توضیحاتی که اتفاقا انگیزه اصلی نوشتن گزارش شد. در این خصوص فرض را بر آن گرفتهایم که بند به بند توضیحات دادستانی درست و بیاشکال است و همه چیز آنگونه که مقامات رسمی اظهارنظر میکنند مستند و مستدل است، اما عجیب آنکه همین «توضیحات درست» دهها باگ، ایراد، ابهام و تناقض دارد که شاید عادیترین شهروند هم بتواند به آن پی ببرد. در ادامه گزارش این خلاءها بررسی شده است.

۱) مهدی شمسآبادی دادستان سیستان و بلوچستان خدانور لجعی را به عنوان «سارق حرفهای» و «تبعه افغانستان» معرفی کرده و در توضیح گفته «فردی که در رسانهها عکسش منتشر شده، «صادق کبدانی» ملقب به «یاغی» و مشهور به خدانور لجهای است. این فرد به جرم ۱۶ فقره سرقت در تیرماه امسال بازداشت شده و پس از طی مراحل قانونی و برگزاری دادگاه، با قرار وثیقه آزاد شده بود.»
فرض کنید همانطور که دادستان سیستان و بلوچستان اعلام کرده، خدانور لجعی سارق حرفهای بوده و ۱۶ فقره سرقت هم کرده است. اگر چنین فرضی درست باشد، چگونه است که سارقی که لقبش «یاغی» است، با قرار وثیقه آزاد شده است؟ بازپرس یا قاضی براساس کدام قانون چنین اختیاری داشته یا دستکم چنین خطای را کرده که یک سارق حرفهای را نه برای یک بار بلکه با ۱۶ سابقه سرقت آزاد کند؟
آیا در اولین اقدام نباید بازپرس، قاضی پرونده و حتی شخص دادستان به خاطر چنین تصمیمی برکنار شوند؟ یعنی قاضی با یک سارق حرفهای در پروندهای سنگین روبرو بوده، اما متهم را صرفا به قید وثیقه آزاد کرده است؟
با فرض صحت همین ادعا در خصوص سارق حرفهای بودن خدانور لجعی، آیا نباید تمام مقامات قضایی مرتبط به این فرد بابت قصور و بیتوجهی نسبت به آزادی یک سارق حرفهای و رها کردن آن در جامعه آنهم صرفا با یک قرار وثیقه! ضمن خلع ید از مسئولیت، به دادگاه انتظامی قضات احضار میشدند؟
درواقع میتوان دهها سوال دیگر مطرح کرد! مثلا ۱۶ سرقت در کجا اتفاق افتاده؟ نوع سرقتها چه بوده؟ شاکیان و مالباختگان چه کسانی هستند؟ هربار چگونه دستگیر شده؟ متهم در چه تاریخهای بازداشت شده است؟ شماره بایگانی این پروندهها چیست؟ هربار پرونده متهم در کدام شعبه رسیدگی شده است؟ هربار در کدام بازداشتگاه یا زندان نام او ثبت شده است؟ آیا مالباختگان به آزادی متهم رضایت داده بودند؟ وثیقه یا وثایق ۱۶ سرقت چقدر بوده است و چه کسی وثیقه گذاشته است؟ نکته دیگر اینکه خدانور لجعی متولد ۱۳۷۴ است؛ یعنی کلا ۲۶ – ۲۷ سال سن داشته است. چگونه در این سن، توانسته ۱۶ سرقت حرفهای انجام دهد؟
