
گزارش کوتاه « نمی دانم کجایی» از دیواری صحبت می کند که ساکنانش در آن محصور شده اند. اینجا هنوز امید جاریست، حتی وقتی موهای زنانش به سپیدی می رود و بسیاری تا آخر عمر از آن خارج نمی شوند و کسی یادشان نمی کند. روایتی است از خستگی، دلخوری و دلتنگی!

گزارش کوتاه « نمی دانم کجایی» از دیواری صحبت می کند که ساکنانش در آن محصور شده اند. اینجا هنوز امید جاریست، حتی وقتی موهای زنانش به سپیدی می رود و بسیاری تا آخر عمر از آن خارج نمی شوند و کسی یادشان نمی کند. روایتی است از خستگی، دلخوری و دلتنگی!