قصه ادامه دار درگیری باج‌گیر‌ها و دستفروش‌ها در همین حوالی

این زندگی نیست. جوونی نیست. برای رسوندن خرج و دخل، خیلی به خودم سخت می‌گیرم. تنها تفریحم، تماشای تئاتره. تعداد دوستام رو کم کردم که مجبور به خرج زیاد نباشم
این زندگی نیست. جوونی نیست. برای رسوندن خرج و دخل، خیلی به خودم سخت می‌گیرم. تنها تفریحم، تماشای تئاتره. تعداد دوستام رو کم کردم که مجبور به خرج زیاد نباشم

دستفروشی

اقتصاد۲۴-  «ساندویچ خونگی، تمیز و تازه، خوشمزه و ارزون.. ساندویچ خونگی، تمیز و..» صدای مرد فروشنده تا چند متر بعد از خروجی مترو هم شنیده می‌شود. سبد پلاستیکی سفید را روی سکوی ابتدای خروجی جنوب شرقی متروی تئاتر شهر گذاشته و دو ساندویچ کیسه‌پیچ دستش گرفته و به چپ و راست می‌چرخد و برای ساندویچ‌هایش تبلیغ می‌کند. چشم‌انداز نگاه مرد، مردمی مثل خودش هستند؛ دستفروش و در انتظار مشتری. یکی پیراهن مردانه می‌فروشد، یکی قاب گوشی تلفن همراه، یکی چای و نسکافه داغ، یکی کفش و یکی کیف و یکی کلاه و یکی..  

بنفشه سام گیس در اعتماد می نویسد، گلدان‌هایش دو اندازه است؛ قد فنجان، قد پارچ آبخوری. برگ‌های کاشته‌شده در گلدان‌های قد پارچ آبخوری، جان‌دارتر است و سبزتر با ساقه قطورتر و قیمت گران‌تر؛ هرکدام ۳۵ هزار تومان. تعداد گلدان‌های قد فنجانی ۲۰ هزار تومانی، اما بیشتر است، چون سبک‌ترند و حمل شان راحت‌تر برای او که هرروز، گلدان‌هایش را داخل کارتن مقوایی می‌چیند و کارتن مقوایی را روی سرش می‌گیرد و مسیر خانه‌اش از خیابان سلسبیل تا تئاتر شهر را با اتوبوس می‌رود و برمی‌گردد. آن تکه از پیاده‌رو که اجازه دارد گلدان‌هایش را بچیند، مربعی حدود دو متر است؛ به اندازه ۶ موزاییک ۳۰ در ۵۰. جوری که ایستاده، چشم در چشم در‌های برنج‌کوبی‌شده ساختمان ۵۵ ساله تئاتر شهر است؛ رویای دوردست دخترک این است که یک روز در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا داشته باشد.

لبخند می‌زند و سر تکان می‌دهد. فارغ‌التحصیل رشته گیاه‌شناسی پزشکی است و سه سال قبل از یکی از شهر‌های شمالی؛ محل تولد و زندگی خانواده‌اش به تهران آمد تا رویای بازیگر شدن را محقق کند که کرد و منتظر فراخوان کارگردان است که بازیگرهایش را برای تمرین جدید صدا کند؛ تمرین نمایشی که تا پایان امسال، در یکی از سالن‌های کوچک پشت ساختمان تئاتر شهر روی صحنه خواهد رفت. در این سه سال، مستاجر یک خانه ۴۰ متری در خیابان سلسبیل بوده و تا دو سال، با پرستاری از سالمند خرج اجاره و زندگی و کلاس‌های گران و پرهزینه آموزش بازیگری را درآورده، اما بار سنگین پرستاری از سالمند که خرده‌فرمایش‌های بی‌ربط هم ضمیمه داشت در خانه‌هایی که چندان هم محیط امنی برای یک دختر جوان نبود، وادارش کرد در مسیر آمد‌ورفت با مترو، پرس و جویی بابت دستفروشی در شهر زیرزمینی کند و در فاصله انصراف قطعی از پرستار سالمند بودن، چند گلدان کوچک از برگ‌های سبز و ابلق همان گیاهانی که در خانه پرورش می‌داد، قلمه بزند و دگمه «شروع» را فشار دهد.  

«داخل واگن‌ها نمی‌رفتم. روی سکو‌ها بودم ولی مامورای سکو دایم می‌اومدن و بیرونمون می‌کردن. آخرین باری که من رو از مترو بیرون کردن، اومدم توی پیاده‌روی روبه‌روی تئاتر شهر. کنار ساختمون مترو گلدونامو گذاشتم و منتظر شدم. چند روز همین جا بودم و هر روز دستفروشا می‌اومدن و می‌گفتن جابه‌جا بشم، چون اینجا هر تیکه از پیاده‌رو صاحب و اجاره داره و قیمت اجاره‌اش فرق می‌کنه. مثل اینکه پیاده‌روی کنار ساختمون مترو از اون تیکه‌های خیلی گرون بود.»

وسایل زیادی همراه ندارد. هیچ‌کدام از دستفروش‌ها؛ اگر ماشین شخصی نداشته باشند و اگر خانه‌شان نزدیک نباشد؛ وسایل زیادی همراه ندارند. داخل همان کارتن مقوایی که می‌شود یک جور گلخانه سیار هم فرضش کرد، دو شال پشمی گذاشته که گرمابخش غروب‌های این ایام باشد و کیسه کوچک‌تری هم هست که می‌گوید ناهار امروز است؛ یک ظرف عدسی و چند تکه نان.  

«توان اجاره مغازه ندارم. اولویت، اجاره خونه است. ماهی ۲ میلیون تومن اجاره خونه میدم. سه ماه دیگه سر رسید قرارداده و صاحبخونه گفته ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار رقم اجاره جدیده. باید دنبال جای جدید بگردم مگر اینکه هیچی نخورم و هیچی نپوشم و هزینه مریضی بی‌وقت رو بی‌خیال بشم که از پس اجاره جدید بر بیام.»
تعطیلی ندارد و روزی ۱۰ ساعت کار می‌کند. فروشش عالی نیست. دل مردم باید خیلی شاد باشد که به فکر خرید گلدان و گیاه باشند. می‌گوید شانس آورده که به جای مرد دستفروشی ایستاده که برای عمل جراحی رفت‌وآدم خوبی بود که جایش را سپرد به این دختر بدون آنکه اجاره‌ای بخواهد.  

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *