هزار و یک جشنی که هزار و یک غم شد

یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های کتاب، افتادن غریب نوکر کدخدا در رودخانه است. او قرار است اسب کدخدا را نجات دهد و سیل او را می‌برد. اسب که دل‌بسته او بوده، مرده غریب را از آب بیرون می‌کشد، اما کرکس‌های کوه که مرگ غریب را از آن بالا شاهد بوده‌اند، از راه می‌رسند. اسب تلاش می‌کند از پیکر غریب مراقبت کند اما.

یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های کتاب، افتادن غریب نوکر کدخدا در رودخانه است. او قرار است اسب کدخدا را نجات دهد و سیل او را می‌برد. اسب که دل‌بسته او بوده، مرده غریب را از آب بیرون می‌کشد، اما کرکس‌های کوه که مرگ غریب را از آن بالا شاهد بوده‌اند، از راه می‌رسند. اسب تلاش می‌کند از پیکر غریب مراقبت کند اما.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *