به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، آنچه این روزها در پسِ مناقشه بر سر گرینلند جریان دارد، صرفاً یک اختلاف ارضی یا تنش مقطعی میان آمریکا و اروپا نیست؛ بلکه نمونهای عریان از منطق بیاخلاق روابط قدرت در غرب است؛ منطقی که در آن، کشورها، ملتها و حتی اصول اعلامی حقوق بشر، به ابزار معامله و امتیازدهی تقلیل مییابند و عجیب آنکه ایران، بار دیگر بهعنوان کارت قابل استفاده در رقابت قدرتها وارد این معادله شده است.
اگر در این معادله به «گرینلند» نه به عنوان یک جزیره با موقعیتی ژئواستراتژیک بلکه به عنوان نماد عقبگرد روابط بینالملل به منطق بازار و زور نگاه کنیم، از یک سو با «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا مواجه هستیم که بدون هیچ پردهپوشی، درباره «تصاحب»، «خرید» یا «تحمیل اراده» بر قلمروی متعلق به متحد خود (دانمارک) سخن میگوید و از سوی دیگر با سران اروپایی مواجه هستیم که به جای تبدیل گرینلند به نقطه «همبستگی و ایستادگی»، آن را به نقطه «اضطراب» خود تبدیل کردهاند.
این اروپای مضطرب به دنبال اعتراض جدی به اصل زیادهخواهی آمریکا نیست، بلکه تلاش میکند بحران رابطه با آمریکا را از مسیرهای جانبی مدیریت کند و حتی به فکر معامله باشد. در این معامله، ایران دوباره بهعنوان یکی از معدود کارتهایی مطرح میشود که اروپا تصور میکند هنوز میتواند با خرج کردن آن، رضایت واشنگتن را بخرد!
