بابا همیشه سعی میکرد در کارهایش گمنام باشد. کمتر کسی از کارهای او اطلاع پیدا میکرد. اصلاً اهل پست و مقام نبود. حتی از محل کار پدرم چهار سال ایشان را میخواستند تا برود درجه پست جدیدش را بگیرد که پدرم قبول نمیکرد. یک بار هم حاجقاسم به پدرم گفت: «چرا نمیروی درجه جدید خودت را بگیری؟» بابا به حاجقاسم میگوید: «من با لباس بسیجی آمدهام و دوست دارم در لباس بسیجی هم باقی بمانم.»
شهیدی که حاجقاسم بدون او به بهشت نمیرفت!
بابا همیشه سعی میکرد در کارهایش گمنام باشد. کمتر کسی از کارهای او اطلاع پیدا میکرد. اصلاً اهل پست و مقام نبود. حتی از محل کار پدرم چهار سال ایشان را میخواستند تا برود درجه پست جدیدش را بگیرد که پدرم قبول نمیکرد. یک بار هم حاجقاسم به پدرم گفت: «چرا نمیروی درجه جدید خودت را بگیری؟» بابا به حاجقاسم میگوید: «من با لباس بسیجی آمدهام و دوست دارم در لباس بسیجی هم باقی بمانم.»
