به گزارش خبرگزاری آنا، در صورت اقدام نظامی آمریکا، سخن گفتن از «پاسخ محدود» دیگر نه یک انتخاب راهبردی، بلکه نشانهای از خطای محاسباتی مسئولان نظام خواهد بود. اقدام نظامی، ذاتاً عبور از آستانههاست و هر پاسخی که خود را پایینتر از این آستانه تعریف کند، عملاً مشروعیت آن عبور را تأیید میکند. اینجا دیگر بحث مدیریت تنش نیست؛ مسئله، پذیرش یا رد منطق زور است. پاسخ محدود، در چنین شرایطی، نه عقلانیت بلکه انفعالِ بزکشده است.
تجربه نشان داده هر جا اقدام نظامی با واکنشی مهارشده پاسخ گرفته، طرف آغازگر به این جمعبندی رسیده که هزینهها قابل کنترلاند. اما این جمعبندی خطرناک است، زیرا تصمیمسازان را به این باور میرساند که میتوان با ضربات دقیق، محدود و مقطعی، بدون پرداخت بهای جدی، طرف مقابل را تحت فشار نگه داشت. در این نقطه، اقدام نظامی از «استثنا» به «ابزار سیاست» تبدیل میشود.
پاسخ محدود پس از اقدام نظامی، در واقع بازتعریف قواعد در زمین مهاجم است. یعنی پذیرفتن این گزاره که او میتواند سطح درگیری را بالا ببرد، اما طرف مقابل موظف است آن را پایین نگه دارد. این عدم تقارن، اساس بازدارندگی را فرو میریزد و به طرف مقابل این اطمینان را میدهد که ابتکار عمل همچنان در دستان اوست.
