اما این روزمرگیها تابع بستر جغرافیایی و سیاسی خود نیز هستند. در نقاط امن جهان، روزمرگی نشانه ثبات و آرامش است؛ نوعی تکرار آسوده و قابل پیشبینی
جوان آنلاین: آنچه به زندگی انسانها با انواع تفاوتهایشان رنگ و لعاب میدهد، «روزمرگی»های زندگی است؛ همان لحظات ساده و بیادعایی که در ظاهر تکراری، اما در باطن حامل ریشههای عمیق فرهنگی، احساسی و اجتماعیاند. انسانها با همین روزمرگیها زندگی میکنند؛ از دمدستیترین کارها گرفته تا حسیترین مناسک انسانی، همگی بخشی از معماری پنهان زندگیاند. زیست روزمره، نه تنها از فرهنگ و تاریخ تغذیه میکند، بلکه خود به مثابه بستری زنده، فرهنگ را میسازد، بازتعریف میکند و بسط میدهد.
اما این روزمرگیها تابع بستر جغرافیایی و سیاسی خود نیز هستند. در نقاط امن جهان، روزمرگی نشانه ثبات و آرامش است؛ نوعی تکرار آسوده و قابل پیشبینی. اما در جغرافیای بحران در سرزمینی، چون غزه، روزمرگی تبدیل به مرز لرزانی میان زندگی و مرگ، آرامش و اضطراب، امید و یأس میشود. آنچه در غزه هر روز اتفاق میافتد، شاید به ظاهر تکرار باشد، اما تکراری ناامن، پر از بیم و اضطراب و در عین حال پر از اصرار بر زیستن و ایستادن.
وقتی صدای دستفروشهای محلی که اول صبح با صدای بلند قهوه عربی و شیر داغ عرضه میکنند با صدای بازی و خنده کودکان در مسیر مدرسه آمیخته میشود، گمان میکنی با شهری عادی و شاد طرف هستی، اما همین صداها ناگهان با وزوز پهپادهای شناسایی، غرش جنگندهها و انفجار بمبها قطع میشوند. غزه جایی است که زیست روزمره درگیر جنگ است، اما تسلیم آن نمیشود. در اینجا، صدای خنده کودک، صدای افتادن نان از تنور یا حتی گفتوگوی زن و شوهر در چادر آوارگان، همگی تبدیل به بیانیههایی بیصدا از مقاومت فرهنگی و انسانی میشوند. این صداها اگرچه شکنندهاند، اما در عین حال، محکمترین سندهای زندگیاند. غزهایها با همین صداهای به ظاهر ساده در حال ثبت حافظهای جمعی از رنج و بقا هستند.
رنج مردم غزه، اما فقط در آوار و انفجار خلاصه نمیشود. این رنج، ژرف، طولانی و لایهلایه است. رنج دوری از خانههایی که دیگر نیستند. رنج کودکانی که بدون مدرسه ماندهاند، مادرانی که با دست خالی از داغ فرزندشان سخن میگویند و مردانی که برای نجات یک مجروح، جان خود را کف دست میگیرند. این رنج، هم جسمانی است و هم معنوی، هم در سطح دیده میشود و هم در عمق روح رسوب میکند.
