دوسال پیش هم که برای اولین بار رو به رویش نشسته بودم ، همین رفتارها را داشت. ولی آن روزها هنوز تا این حد از دسترس خارج نشده بود. هنوز تا این حد از رسانه ها ناامید نبود و بعضی اوقات بروی جلد مجله ها آفتابی می شد. یادش بود و می گفت : « آن سالها هنوز به نظرم رسانه ها تا این حد گستردگی نداشتند». ظاهرا دل خوشی از آنها ندارد و زیاد وارد بحث های رسانه ای اش نمی شود. ولی همین که قانع اش می کنم که هنوز هم هستند کسانی که برای طرف مصاحبه شونده احترام قائل اند، آن لبخند محو دیگر در صورتش دیده نمی شود برای من کافی است.
این مصاحبه محتاج یک لید بلند بالا و طولانی است که در آن همه مراحل عملی شدن اش را از لحظه شروع رایزنی ها برای گفتگو و اتمام پروژه است، مو به مو عنوان شود. هفت خوان مخوفی که شاید خیلی ها نتوانند حتی فکرش را بکنند. ولی حالا که همه آن ماجراها تمام شده و شما در حال خواندن این سطرها هستید، دلیلی نمی بینم مصیبت نامه ای بلند بالا بنویسم و به همین چند خط بسنده می کنم. ناهمگونی بخشی از سوالات این گفتگو را بگذارید به حساب اینکه یکی از شروط محسن چاوشی ضبط نشدن صدایش در این گفتگو بود و هیچ فایل صوتی ای از این گفتگو وجود ندارد.
پس طبیعی است که بخشهایی از صحبت های استاد از دستم خارج شود و همین باعث بالا پائین شدن موضوعی و مفهومی بخش هایی از آن شده است. صدای بلند موسیقی هم دلیل دیگری بود که مزید بر علت شد و محصول همینی شد که می بینید. همه این کاستی ها را بگذارید به حساب آن روز بارانی لعنتی که ماشین تازه از کارواش برگشته چاوشی را به گند کشیده بود و حالش گرفته شده بود!
