
به گزارش تابناک، بیانیه اخیر جبهه اصلاحات ایران سرشار از شعارهای رنگین درباره حقوق زنان، عدالت اقتصادی، آشتی ملی و صلحطلبی است. اما اگر پوسته پرزرق و برقش را کنار بزنیم، با متنی روبرو میشویم که بیشتر از آنکه برای کشور نوشته شده باشد، بوی منفعت و قدرت طلبی آن مشام را می آزارد.
در این بیانیه منافع ملی قربانی منافع گروهی شده و تجربههای جنگ 12 روزه و فریبکاری آمریکا و اسرائیل کاملا نادیده گرفته شده است.
این بیانیه در حالی منتشر شده که کمتر از یک ماه از تجاوز آشکار دو قدرت اتمی به خاک ایران و از سر گذراندن یکی از پرهزینهترین تجربههای دفاعی تاریخ معاصر کشور میگذرد؛ اما پرسش اساسی این است: اگر این بیانیه پیش از جنگ 12 روزه، پیش از نسلکشی غزه، و حتی پیش از واژگونی نظم منطقهای در بهار عربی نوشته میشد، واقعا چه تفاوتی میکرد؟
در این متن، نه نشانی از عبرتگیری از جنگ و نه بازنگری در نگاه امنیتی و نه درک اقتضائات نوظهور نظم بینالمللی دیده میشود. گویی نه ایران مورد تجاوز قرار گرفته، نه دوران جهان تکقطبی به سر رسیده و نه منطقه غرب آسیا در حال بازآرایی جدی نظم و ائتلافهاست.
آیا اصلاحطلبی سیاسی، به معنای نادیدهگرفتن تحولات ژیرویی برای تعلیق تاریخی جامعه بدل میشود. جامعهای که اکنون بیش از هر زمان به شفافیت، صراحت، جسارت و اندیشهای نو نیاز دارد، نه تکرار نسخههای فرسودهای که بارها آزمون خود را پس دادهاند.
بیانیه جبهه اصلاحات در بهترین حالت یک متن تبلیغاتی است و در بدترین حالت، نسخهای برای خلع سلاح کشور و تسلیم تدریجی در برابر آمریکا و اسرائیل. نادیدهگرفتن درسهای جنگ ۱۲ روزه و تجربه تلخ «گفتوگو–بمباران» نشان میدهد نویسندگان آن یا بهشدت سادهلوحاند یا عمداً چشم بر واقعیت بستهاند. در هر دو حالت، نتیجه یکی است: قربانی شدن منافع ملی برای منافع جناحی.
این بیشتر از آنکه نقشه راه باشد، یادداشت نوستالژیک یک اردوگاه سیاسی از دسترفته است که حتی در لحظه جنگ و در آستانه تهدیدات واقعی، هنوز هم از خود نمیپرسد کجای تحلیلمان از جهان و منطقه اشتباه بود؟
