
مهدی محمدی کلاسر *– آقای نیکزاد، نماینده محترم و نایبرئیس مجلس! شما چهره مرا نه، اما احتمالاً آن روز و قرار خیابان عالی قاپو را به خاطر خواهید آورد. روزهایی که مدیرکل مسکن اردبیل بودید و من — خبرنگار جوانی که تازه از دانشگاه به زادگاهش برگشته بود و چند ماه را در آنجا خبرنگاری میکرد — برای مصاحبه درباره انتقادات مدیرکل وقت ایرانگردی و جهانگردی استان، از بیتوجهیهای ادارهکل شما به طرح بازسازی عالیقاپوی اردبیل به سراغتان آمدم.
یادم نمیرود: شیوه حضورتان و برخوردتان با همه مدیرانی که تا آن روز و حتی بعد از آن دیده بودم، تفاوت داشت. یادم میآید که گفتید: “من نیامدهام جواب حرفهای کسی را بدهم… خودم دارم با شما مصاحبه میکنم… خبرتان را لطفا بر این مبنا بنویسید”. و بعد از آن، بارها و بارها در محافل مختلف گفتم: “این مدیر، لیاقت جایگاههای بالاتری را دارد”. و شما به آن جایگاهها هم رسیدید. از وزارت تا وکالت و حتی تا کاندیداتوری ریاست جمهوری… خیلیها هم در دوروبرتان بالا آمدند و به جاهای خوبی رسیدند.
اما امروز… روزگار و پست ها بالاخره آدمها را تغییر می دهد و ما حواسمان نیست که چقدر با ۲۰سال قبلی مان متفاوت شده ایم. امروز پسرتان انگار همه آن زحمات و تلاشها را به بازی میگیرد. دارد پیش از همه و پیش از قانون و جامعه، به پدر خود خیانت میکند و حواسش نیست. فراتر امعه — آسیب نخواهد دید و تازه، ثمرات مبارکی خواهد داشت. اما اگر غیر از این باشد و خدایناکرده راه عدالت مسدود شود، و کاری کنید که دیگران برای آقازادههایشان کردند — و گریزگاهی از قانون برایشان ساختند — پایانِ کارتان را تبریک میگویم… پایان کار که چه عرض کنم. فعلا در این دیار، آنها که کار نمیکنند یا کارهای وارونه میکنند، هر روز سمتهای بالاتری هم میگیرند. اما شما این کار را نکنید. پسرتان پیش از همه به شما خیانت کرده است و به موکل شما.
در برابر شما کسی ایستاده است که اکنون در بیمارستان، به عکس فرزندش خیره مانده است — درحالیکه میداند فردا هم باید یونیفرمش را بپوشد و باز به “حفظ قانون” برود، آن هم در شهری که برخی “بالاتر از قانون” زندگی میکنند… شما اما خونِ قانون روی آسفالتِ خط ویژه را جمع کنید.
باور کنید این شهر، جای زندگی همه ماست؛ امپراتوری آقایان و شهربازی آقازادهها نیست.
*دبیر اجتماعی تابناک
