با این حساب باید او را زنی مقتدر، خوش قلب و متکی به خود دانست که در زندگی شخصی نیز همین گونه است. خیلی که سال ها در انگلستان زندگی کرده چند وقت پیش در سفری به این کشور درگیر یکی از معضلات اجتماعی این کشور، یعنی فرزند آزاری شده و با حس انسان دوستی که دارد تمام سعی اش را به کار برده تا نگذارد، پدری فرزندش را کتک بزند. شرح این ماجرا در گفتگوی کوتاهی که با این بازیگر داشتیم جویا شدیم.
*از زمانی که به ایران آمدی شروع کنیم، وقتی برگشتی چه احساسی داشتی؟
وقتی بعد از بیست دو دو سال به ایران بازگشتم، حس وطن دوستی عجیبی در من به وجود آمد. چون در زمان کودکی از ایران خارج شده بودم. ذهنیت زیادی از ایران نداشتم ولی همیشه دوست داشتم جایی کار و زندگی کنم که مردمانش با زبان خودم صحبت میکنند و اقوامم در کنارم باشند. البته به کمک پدر و مادر عزیزم تا آنجایی که در توان داشتیم سعی کردیم از ارزش های ملی و مذهبی خودمان در آنجا دفاع و آنها را حفظ کنیم. با این که سال ها از ایران دور بودم اما زبان فارسی را به راحتی و بدون لهجه صحبت میکردم. سعی ام این بود که تا میتوانم اصول دینی خودم را رعایت کنم و همچنین سعی کردم از فرهنگ اصیل ایرانی فاصله نگیرم.
اما وقتی به ایران آمدم همه این مسائل برایم رنگ و بوی دیگری گرفت. این که تو فارسی حرف میزنی و همه مردم هم زبان تو هستند و با تو به زبان خودت صحبت میکنند برایم جذاب بود. مثلا وقتی ماه رمضان است همه روزه میگیرند و تو در کنار همه این فریضه دینی را ادا میکنی. این ها خیلی لذت بخش است اما شاید شما متوجه نشوید. باید از این دیار فاصله بگیرید تا ببینید که چه نعمتی را از دست میدهید. صفای مردم ایران را هم به همه این ها اضافه کنید، این مقوله را در هیچ جای دیگر دنیا نمیشود پیدا کرد.
