
اقتصاد۲۴- “ناپلئون بناپارات” زمانی جملهای تاریخی در مورد ملت چین گفت که به نظر میرسد اکنون به نوعی تعبیر شده است. ناپلئون گفت که “بگذارید چین بخوابد، زیرا وقتی بیدار شود جهان را تکان خواهد داد”. جهان در سالهای گذشته به طور آشکار با بیداری چین رو به رو بوده و کشوری را دیده که در طی حدودا سه دهه، از وضعیت بسیار ضعیف اقتصادی (چین در دهه ۷۰ میلادی از نظر اقتصادی همطراز کشور آفریقایی مالاوی بوده است) به یک ابرقدرت در این حوزه تبدیل شده است.
به گزارش فرارو، پیشرفتهای چشمگیر چین در حوزه اقتصادی، نمودهای عینی خود را در دیگر حوزهها از جمله ظرفیتهای سیاسی و نظامی و فناورانه نیز نشان داده است. به هر گوشهای از جهان که مینگریم شاهد توسعه فعالیتهای اقتصادی و سیاسی چینیها هستیم. در این میان، منطقه خاورمیانه به عنوان یک منطقه راهبردی در اقتصاد و انرژی جهانی، از جمله مناطقی بوده که چینیها در سالهای اخیر به آن معطوف شدهاند و نفوذ خود را در میان کشورهای خاورمیانهای گسترش بخشیدهاند.
شاهد بودهایم که اخیرا چین روابط رو به رشدی را با کشورهای عرب منطقه خاورمیانه تعریف کرده و میانجیگری میان دو قدرت مهم منطقه خاورمیانه یعنی ایران و عربستان را نیز به سرانجام رسانده است. در شرایط فعلی، چینیها با تمامی طرفها در منطقه خاورمیانه کار میکنند و همین مساله سبب شده تا برخی از افول هژمونی و قدرت آمریکا در خاورمیانه به نفع چین سخن بگویند.
از این رو، یک سوال اساسی مطرح میشود و آن این است که آیا چین میتواند جایگزین آمریکا در منطقه خاورمیانه باشد؟ فرارو جهت پاسخ به این پرسش، با “مهدی مطهرنیا”، استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه سیاست خارجی و همچنین “امیر دبیری مهر”، استاد علم سیاست و پژوهشگر حوزه روابط بین الملل به گفتگو پرداخته است.
مهدی مطهرنیا؛ استاد علوم سیاسی و کارشناس روابط بین الملل در پاسخ به این سوال که چینیها از چه ظرفیتهایی جهت نفوذ در منطقه خاورمیانه و جایگزین شدن با آمریکا برخوردار هستند؟ گفت: «اساساً در اندازه گیری قدرت ملی کشورها و رقابت آنها با یکدیگر، نیروها و مولفههای پیشرانِ مشخصی مورد توجه قرار میگیرد. به طور مثال، در سال ۲۰۰۸ میلادی، معاونت سازمان سیا به همراه موسسه کارنگی در آمریکا، پروژهای را به عنوان اندازه گیری قدرت ملی در دستورکار قرار دادند که در آن بر پایه هشت نیروی پیشران از جمله قدرت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، ارزشی، نظامی، نیروی انسانی و دیگر مولفهها، قدرت ملی کشورها را با یکدیگر مقایسه کردند و نمره دهی کمّی با دستگاه معرفت شناختی پوزیتیویستی را در دستورکار قرار دادند.»
وی افزود: «در آن زمان آمریکا به تنهایی ۲۰ درصد قدرت جهان (بر اساس هشت نیروی پیشران) را داشت. اروپای متحد و چین هر کدام ۱۴ درصد، هند ۷ درصد، و روسیه ۲ درصد از مجموع قدرت جهانی را به خود اختصاص میدادند. این مطالعه در سالی رخ داد که باراک اوباما در آمریکا سر کار آمد و آمریکا دچار بحران اقتصادی شدید سال ۲۰۰۸ میلادی شده بود. بحرانی که عدهای آن را عاملی برای فروپاشی آمریکا میدانستند. از این رو، بایستی پیشرانهای مختلفی که قدرت کشورها را کمّی و قابل سنجش میکنند، مورد توجه قرار داد».
این استاد علوم سیاسی تصریح کرد: «آمریکا در پیشرانهای گوناگون و در مجموع آنها، فاصله زیادی را با چین دارد، اما چین تلاش دارد این فاصله را کاهش دهد و با ایجاد فضای مناسب برای قدرتمند شدنِ بیشتر، زمینههای اوج گیری جهانی و توسعه نفوذ بین المللی خود را فراهم کند.
اما در مورد اینکه چین چه ویژگیها و ظرفیتهایی دارد که مثلا میتواند نفوذ قابل ملاحظهای را در خاورمیانه به ضرر آمریکا کسب کند؟ بایستی به این نکته توجه داشت که چین یک فرهنگ و تمدن باستانی و یک مجموعه جغرافیایی کهنسال با سابقه دیرینه تاریخی است که از جمعیت فراوانی برخوردار است. این کشور جغرافیای قابل توجهی را دارد و تلاش دارد تا با پویایی اقتصادی و دوری از اقتصاد مائوئیستی و پذیرش واقعیتهای موجود در صحنه بینالمللی، با وجود یک دولت اقتدارگرا، توسعه ملی خود را در جهت تضمین حاکمیت حزب حاکم کمونیست چین، محقق سازد.»
وی ادامه داد: «باید گفت که چین به دلیل داشتنِ جمعیت فراوان و فعال در حوزه اقتصادی و در عین حال، تلاشهای فراوان در زمینه افزایش سطح تولید خود ولو با کپی برداری از تولیدات کشورهای دیگر، با هدف کسب ثروت بیشتر و نه لزوما صنعت قویتر، وارد میدان بینالمللی شده است. اگرچه در مسیر این حرکت، چینیها تلاش داشتهاند تا صنعت خود را نیز به صنعتی برتر تبدیل کنند با این حال، اصلِ اساسی برای چین، فتح بازارهای مختلف توسط اجناس چینی بوده است».
این کارشناس حوزه روابط بین الملل گفت: «اینها همگی ظرفیتهایی هستند که چین به آنها تکیه دارد و میتواند در توسعه روابط با بخشهای مختلف جهان روی آنها حساب باز کند و البته که برای این کشور، قدرت افزایی قابل ملاحظهای را نیز به همراه دارند.
