
آقایان وزیر و وکیل و مسئول، اگر دلهره ها و نگرانی هایتان بعد از وقوع داستانها و اتفاقات ناگوار، واقعی است، یک راهکار پیشنهادی برایتان آورده ام.
ابتدا بیایید این چند وقت گذشته رو باهم مرور کنیم؛ گذشته ای متصل به امروزمان که یک روز، یک الهه از چنگ الواطِ بیقانون، تا مرگ میگریزد، یک کارگر در معدنِ تاریکِ طبس خفه میشود، یک بندر در انفجار آتش می سوزد، یک دانشجو پشت درهای دانشگاه به خون میغلتد… و شما؟ شما همانجا، پشت همان میزهای استوار، همان دستورهای نخنمایِ “بررسی کنید!”، “بازنگری کنید!”، “رسیدگی کنید!” را صادر میکنید. انگار نه انگار که اینجا، هر روز در آتشِ غفلت است که میسوزد. ماییم و دستورهای پس از واقعه شما.
آقایانِ پشتِ میزهایِ گران! گویی “چو فردا شود، فکر فردا کنیم” را شعارِ روزگار خویش ساختهاید! هر بار، “آتش بیجهازِ غفلت” افروخته می شود و بعد، “چون خانه سوخت، انبان به دست” به دنبالِ علاج میگردید!
از “کشته شدنِ سهراب” که پدر پس از مرگش او را شناخت، تا “ماجرایِ سیاوش” که وقتی خاکستر شد، تازه آتشِ خشمِ کاووس زبانه کشید! شما هم همان راه را میروید: “پس از مرگِ سهراب، زاری کردن و نوشدارو چه سود!”
این “بررسیهایِ فوری”شما، همان “مرهم نهادن بر زخمِ ناسوری است که دیگر مداوا نخواهد شد.” همان “گریستن بر جنازۀ مرده” است در حالی که زندهها هر روز ص نیز انجام نمی دهند.
حال، پیشنهادِ من این است: دو سه روز دستورهایتان را جلو بیندازید. شما هر تک تکتان در حوزه کاری خودتان، فرض را بر این بگذارید که حداقل آن فاجعه قابل پیش بینی، که با وقوعش نگران شده و دستور صادر خواهید کرد، رخ داده است. تصور بفرمایید همین امروز آن حادثه ای که نگرانش هستید، رخ داده است. که بلاخره دیر یا زود، رخ دادنی است. خب بسم الله. دستورها را صادر کنید. لیست احتمالات عن قریب را هم بخواهید برایتان تدارک می بینیم. شما فقط دستور بفرمایید.
نهضتی علیه مرگ و نهضتی برای زندگی بیافرینید. وگرنه، فردا دوباره همان قصه خواهد بود: یک جسد، یک اختلاس، یک مدرسه، یک جاده، یک آقازاده، یک اتوبوس، یک زلزله و صدها یک دیگر و در نهایت یک دستور، یک فراموشی… و باز هم گردشِ روزگار.
همین امروز دستورها را صادر کنید. همیشه که نباید ما بمیریم تا شما دستوری بدهید. این بار پیش از آنکه سیل بیاید، سد بسازید!
*دبیر اجتماعی تابناک
