
اشک میریزم برای کودک خردسالهای که پیکر کوچکش را میان آوارهای ساختمان بهزیستی پیدا کردند. جسدش هنوز گرم بود… گرم مثل نانی که مادرش صبح برایش آماده کرده بود و او هرگز نخواهد خورد.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، این نامه ای است به بالانشینان سازمانی به نام ملل و علیه ملل!
آقای سازمان ملل! آیا اسباببازیهای آن کودک در مهدکودک بهزیستی، “تهدید امنیتی” برای قدرتهای جهانی بود؟
دلم به درد میآید وقتی میبینم پارسا منصور، آن جوان ورزشکار، که پس از تمرین پیاده به خانه برمیگشت، حالا پیکر بیجانش روی زمین است. مادرش ….
سازمانِ شما انگار پیش از کودکانِ ما مرده است. سازمانی که نه برای “ملل” است و نه “متحد”… که اتحادیهای است برای تأمین منافع صهیونیسم و آمریکا.
مگر نه اینکه شما هماکنون مستأجرِ واشنگتن و تلآویو هستید؟ مگر نه اینکه قلمهایتان را در دواتِ سفارتخانههای غربی فرو بردهاید و هر “قطعنامه” را به نرخ دلارهای خونآلود میفروشید؟ اتم را شکافتند و بمب اش کردند و ریختند روی سر جهان و نبودی ببینی. وقتی هم که بودی، ندیدی. حالا نگرانی هایتان را حواله دیگرانی می کنی که احتمال دارد روزی و روزگاری یکی از ه– به سکوتِ ننگینِ شما نخواهیم شکست.
تاریخ، قاضیِ بیرحمی است. و فردا، وقتی نسلهای بعدی برگهای زردِ آرشیوِ شما را ورق بزنند، خواهند دید که چگونه “سازمان ملل” در روزی که کودکانِ ایرانی در آتش میسوختند، مشغول نوشتنِ گزارشهای بشردوستانه بود….
حال نیز آمادهاید تا تحریم جدیدی برای پاسخ ایران به جنایتهای اسرائیل تدارک ببینید؟ مرحبا بر شما! و حالا، با این همه تحریمهای ظالمانهتان، باز هم انتظار دارید ما صرفا شاهد خیانتهای بشریتان باشیم؟ این جنگی است که شما علیه غیرنظامیان به راه انداختهاید، و عنوان نظامیانِ ما بهانهای بیش نیستند.
این جانهای عزیز ما نمیسوزند…نمی میرند. اینها چراغهای روشن فردایند.
