بدون شک انقلاب اسلامی خوراک فکری لازم و کافی برای همگان دارد و غنی از نکات و آموزههای تربیتی و زندگی است. اینکه چرا این بخش از جامعه از این تغذیه مادی و معنوی محروم بوده قطعاً هم ناکارآمدی نهادی و مدیریتی در کار است و هم نفوذ! سند ۲۰۳۰ و حذف معاونت پرورشی در دهه ۹۰ یک نفوذ جریانی بود که چند سال بعد و در ناآرامیها و اغتشاشات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ صدایش درآمد
جوان آنلاین: «فتنهای دیگر که این بار بخشی از جوانان و نوجوانان را با خود همراه کرد تا در میدان تحت تأثیر هیجانات مزدوران امریکا و اسرائیل دست به شیطنتهایی بزنند که نباید میزدند» این تبیین مقام معظم رهبری از عوامل میدانی فتنه اخیر است؛ فتنهای که البته عوامل اصلی آن مزدورانی بودند که از سوی دستگاههای جاسوسی امریکا و اسرائیل انتخاب شده و آموزش دیده بودند؛ مزدورانی که جوانان و نوجوانان خام را تحت تأثیر قرار دادند تا به عوامل میدانی آنها تبدیل شوند، اما چرا باید جوانان و نوجوانان ایرانی با این ریشههای قوی تمدنی و فرهنگی تحت تأثیر فتنهگران و مزدبگیران عوامل بیگانه قرار گیرند؟ جوانانی که وارثان تمدنی چندهزار ساله و امیدهای امروز و فردای انقلاب هستند، همچنانکه رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم انقلاب این قشر را مخاطب اصلی کلام خود قرار داده بودند. دکتر سعید عبدالملکی، عضو هیئتعلمی دانشگاه و تحلیلگر روانشناسی سیاسی و اجتماعی در گفتوگویش با «جوان» معتقد است این انقطاع بخشی از جوانان از هویت و ریشههای ملی و مذهبی خود محصول عوامل متعددی است که تغییر سبک زندگی، بیتوجهی به نظام آموزشی و برخی سوءتدبیرها در رأس آنها قرار دارد. در نهایت با یک رهاشدگی جوانان و نوجوانان از سوی خانواده و جامعه مواجهیم که موجب شده است شاهد ناهماهنگی شناختی، سرگردانی هویتی و شکلگیری هویت آشفته در نوجوانان باشیم. برای خواندن این گفتوگو با ما همراه شوید.
همانگونه که حضرت آقا در دیدار اخیر اشاره داشتند دسته دوم عوامل فتنه اخیر جوانان و نوجوانانی بودند که تحت تأثیر جاسوسان و عوامل آموزشدیده موساد و سیا به میدان آمدند و تحت تأثیرات هیجانات اقدام خلافی داشتند. چرا این جوانان و نوجوانان تحت تأثیر قرار گرفتند؟
این موضوع نیازمند ریشهیابی و آسیبشناسی دقیق است. باید بررسی کرد که بهخصوص در یک دهه اخیر چه اتفاق تربیتی، فرهنگی و اجتماعی برای کشور افتاده است که به ظهور نسلی منجر شده که برای کشور پرهزینه و مخرب است. در این زمینه سه ساحت متفاوت قابلبررسی است. یکی خانواده است که در یک دهه اخیر تحولاتی در آن رخداده که بخشی از این تحولات مربوط به فشارهای فرهنگی غرب بوده که سبک زندگی اسلامی- ایرانی را تحت تأثیر قرار داده است و والدین عملاً برای تربیت فرزندانشان چه به لحاظ تربیتی و چه مدیریت و کنترل رفتار خلع سلاح شدهاند و فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای در ساخت روانی و ذهنی این قبیل نوجوانان که در سال ۱۴۰۱ و سال ۱۴۰۴ کشور را به آشوب و اغتشاش کشاندند، نقشی مخرب داشتهاند. ساحت دوم، نظام آموزشی بوده است که در یک دهه گذشته و بهخصوص در دهه۹۰ در دو مقطع به سازمان شخصیت و پرورش کودکان و نوجوانان ما آسیب جبرانناپذیر وارد کرده است که یکی اجرای سند ۲۰۳۰ و حذف معاونت پرورشی در ساختار آموزشوپرورش بود که عملاً یک حفره تربیتی بهجا گذاشت و این حفره از سوی محتواهای مخرب فضای مجازی پر شد و موجب ناهماهنگی شناختی، سرگردانی هویتی و شکلگیری هویت آشفته در نوجوانان ما شد. مقطع دیگر در دوران کرونا بود که با کوچ اجباری دانشآموزان به فضای مجازی عملاً نوجوانان ما وارد سیاهچاله فضای اینترنت شدند و آنچه نباید میدیدند و میشنیدند، دیدند و شنیدند.
ساحت سومی که در پختوپز نظام معنایی و نگرشی نوجوانان ما برای تبدیل آنها به رباتهای مخرب و بمبهای ساعتی نقش اساسی ایفا کردهاند، سوءتدبیر مدیران، مسئولان و برنامه ریزان کشور بوده است که به رغم سازمانهای موازی و عریض و طویل با بودجههای فراوان، اما ناکارآمد هستند و این ناکارآمدی مدیریتی و نهادی خود را در کف خیابانها نشان داد، بنابراین این بستر، مطابق آنچه گفته شد از قبل فراهم شده است و همچون زخمی که مگس بر آن مینشیند، دشمنان بر آن نشستند و آن را بستری برای اقدامات مخرب و مسلحانه خود کردند و نوجوانان بیدفاع ما که به لحاظ نگرشی، اعتقادی، روانی، فرهنگی و نقشه ذهنی سرشار از خلأ و کمبود بودند، خواسته و ناخواسته به عنوان ابزار دشمن عمل کردند، البته که همه نوجوانان ما اینگونه نیستند، اما آن دسته که چه از طرف خانواده و چه نظام آموزشی و مدیریتی به حال خود رها شدهاند، هم خودشان آسیب بیشتری دیده و هم ضرر بیشتری به کشور رساندهاند و اگر فکری برای برنامهریزی و هدفگذاری برای این افراد نشود، در آینده شاهد اتفاقات بدتری خواهیم بود.
