
خانم فرشته حسینی، فاصلهٔ میان ما و شما، همان است که خود به زبان آوردهاید: شما درد را نقش زدید، ما خونِ درد را نوشیدیم. شما بر پرده نقرهای سینما، زخمها را بازی کردید؛ ما در کوچههای تنگِ زندگی، زخمخورده، نفس کشیدیم.
تفاوت دوم را نیز خود در واژههایتان پنهان کردهاید: ما ماندیم. مثل درختی که ریشههایش را توفانها میسایند، اما هرگز از خاکِ خود نمیرود. ماندیم و تحمل کردیم، صبوری کردیم، و آنان که جانهایشان را بر سرِ وفا نهادند، گرچه شاید پاسشان را به تمامی ندادیم، اما هرگز کفرانِ نعمتِ وجودشان را هم نکردیم. اما شما ( در اینجا به معنای فردی اصالتا افغانستانی) وطن را رها کردید. به سرزمینی پناه بردید که آغوشش را برایتان گشود، و سپس، بر خاک مزار همان مهربانی، خیانت کاشتید.
کاش از این هم میگفتید که این خاکِ میزبان، خود شما را بر کدام قلهها نشانده است و به کجاها رسیدهاید. دستمریزاد، تلاش خودتان بوده است. اما بیبن این سرزمین، بارور نشدهاید. این را هم میشد بگویید.
کاش، حتی به اندازهٔ یک نفس، از هموطنانِ افغانستانی خود میپرسیدید: “نمکِ این دیار را خوردید، چرا نمکدانش را شکستید؟”
از درد مشترک گفتید. دردِ مشترکِ ما، صدایِ نالهی مادری است که نوزادِ دوماههاش در آتشِ تیرها و موشکهای میهمانانِ دشمن دوست، سوخت و خاکستر شد. دردِ مشترکِ ما، چشمانِ منتظرِ پدری است که درست در لحنوز درگیرِ حرف و حدیثهای بسیار در همین حوزهایم؛ آنان که نان خوردند و پول بردند، در حالی که ما در تحریمهایی بیمانند، زجر میکشیدیم. و آنان که از همین خانه خودمان، دست راست اسرائیل شده بودند و ما شوخی شوخی به دست همانها کشته میشدیم. دو کلمه با آنها هم سخن میگفتید کاش.
انصاف دهید. از هر زاویه که این سخنان را بخوانید، حق با ماست. هرچند این روزها، هر حرفی که بزنی، مخالفی دارد—یکی تو را نژادپرست میخواند، یکی طرفدارِ افغانها. اما ما تلاشمان این است که حق را بگوییم —گاهی صریح، گاهی در لفافه—اما بالاخره میزنیم. چون سکوت، خیانت است به خونِ آنان که برای این خاک جان دادند.
شما که داغها را از آنسو بر شمردید، از داغهای سرزمینی که سی سال هوایش را زیسته اید، چیزی نگفتید. انتظاری هم نیست. نیازی هم نیست. قابل درک است؛ با آن حرفها، بیشتر در تیتر یک ها می مانید.
مهدی محمدی کلاسر – دبیر اجتماعی تابناک
