به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، واکاوی وضعیت امروز دانشگاههای ایران نشان از یک گسست عمیق میان واقعیت تاریخی و ادراک دانشجویی دارد. آنچه این روزها در صحن برخی دانشگاهها شاهد هستیم، نه یک انتخاب سیاسی آگاهانه، بلکه محصول مستقیم فرسایش سیستماتیک حافظه جمعی در نهادی است که قرار بود کانون بیداری باشد. دانشگاه مدرن ایرانی، با بریدن از ریشههای تمدنی و غرق شدن در مدلهای آموزشی وارداتی، عملاً به کارخانهای برای تولید نخبگان فاقد هویت تبدیل شده است؛ افرادی که در عین تسلط بر فرمولهای پیچیده، در برابر بدیهیترین فکتهای تاریخی دچار لکنت ذهنی هستند.
این زوال آگاهی دقیقاً در زمانی رخ میدهد که طبق آمارهای غیررسمی، میزان مطالعه متون غیردرسی در میان دانشجویان به پایینترین سطح خود در دهه جاری رسیده است. این خلأ مطالعاتی، فضا را برای روایتهای تحریفشده رسانههای فارسیزبان بیگانه باز کرده تا جلادان ساواک را در قامت فرشتگان نجات بازنمایی کنند.
تاریخ گواهی میدهد که برای رژیم گذشته، دانشگاه هرگز یک نهاد علمی مستقل نبود، بلکه همواره به مثابه یک انبار باروت نگاه میکرده که هر لحظه امکان انفجار آن علیه استبداد وجود داشت. فاجعه اول بهمن ۱۳۴۰ در دانشگاه تهران، تنها یک نمونه از وحشت بیپایان دربار از آگاهی دانشجویی بود. جایی که ارتش با یورش به صحن دانشگاه و هتک حرمت حریم علم، ثابت کرد که منطق پهلوی، تنها در لوله تفنگ معنا پیدا میکند.
اما پرسش اساسی اینجاست که چرا دانشجوی امروز، که میراثدار آن مقاومتهای خونین است، امروز در معرض نوعی سندرم استکهلم تاریخی قرار گرفته و به ستایش دورانی میپردازد که در آن، حتی یک نشست علمی ساده با حضور اساتیدی، چون بازرگان و شریعتی، تهدیدی علیه امنیت ملی قلمداد میشد؟ پاسخ را باید در پیروزی نرمافزاری ساواک پس از مرگ فیزیکیاش جستوجو کرد؛ پیروزیای که از طریق حذف انتقال حافظه در کلاسهای درس به دست آمده است.
طبق تحلیلهای جامعهشناختی، وقتی یک نسل نتواند رنج گذشتگان خود را لمس کند، به راحتی در دام نوستالژیهای برساخته میافتد. دانشگاهی که تاریخ سرکوب خود را تدریس نمیکند، عملاً راه را برای بازگشت فکری استبداد هموار کرده است.
