
اقتصاد۲۴– وقتی بعد از آنکه تجمعاتی در راستای بر هم زدن کنسرتها اتفاق افتاد؛ روزنامه جوان یادداشتی منتشر کرد و در آن نوشت که «فتنهگران نیاز دارند خوراک رسانهای تهیه کنند و قطعاً کنسرتهای موسیقی بهترین بستر برای جنجالسازی است. این خودسریها البته برای نظام هزینهزا خواهد بود. امروز دیگر در دهه ۷۰ به سر نمیبریم که عدهای با استفاده از خلأهای امنیتی بتوانند به اماکن فرهنگی و اجتماعی یورش برده و موجب تهیه خوراک رسانهای برای بیگانگان شوند. ادارهکنندگان کنسرتها و نیروهای حراست به وظایف خود آگاهی دارند و قطعاً لازم نیست عدهای بخواهند از بیرون به بهانههای واهی نظم و انضباط برنامههای فرهنگی را بر هم بزنند.»
نتشار چنین مطالبی در کنار برخی واکنشها از سوی افراد و چهرههایی از اصولگرایان که معمولاً از چنین تحرکاتی بهویژه در دهه ۷۰ و دوره ریاستجمهوری چهرههایی مانند سیدمحمد خاتمی و حسن روحانی یا استقبال میکردند یا حداقل مخالف آن نبودند؛ تصویر عجیبی از فضای سیاسی کشور را در اذهان ایجاد میکند.
تجربه دولتهای محمود احمدینژاد که با یکدستی در حاکمیت همراه بود؛ این انتظار را ایجاد میکرد که تحرکات گروههای خودسر که تا آن زمان با عنوان «گروههای فشار» شناخته میشدند؛ کاهش مییابد و دیگر مانند دوران ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی «هر ۹ روز یک بحران» را رقم نمیزنند؛ اما طی این دو سالی که ابراهیم رئیسی روی کار است؛ هرازچندگاهی از درگیری این گروهها و بر هم خوردن برنامهای از سوی همینها خبری منتشر میشود.
از ابتدای دولت رئیسی در برنامههای هنری مانند کنسرت مهدی احمدوند، سیروان خسروی، گروه بیداد، لیان و برخی برنامههای دیگر حضور چنین گروههایی در راستای برهم خوردن این برنامهها اقدام کردند. نوع تعامل و رفتار این گروه نسبت به دولت رئیسی از آن بُعد که جایگاه آنها در پهنه سیاسی کشور و نوع ارتباطشان با هسته سخت قدرت را مشخص میکند؛ حائز اهمیت است. البته نوع تعامل گروه فشار و دولت بدون توجه به داستان این یکدستی و ریشهای که گذشتهای دارد؛ ممکن نیست.یکدستسازیها آغاز میشود
شاید اگر نخواهیم بگوییم که پایان مجلس سوم و شروع نظارت استصوابی در انتخابات آغاز تلاشها برای یکدستسازی بود؛ پایان مجلس ششم و انتخابات مجلس هفتم شروع قابل تأملی برای این اتفاق است. زمانی که مجلس ششم به پایان دوران کاری خود رسید، با ردصلاحیت گسترده چهرههای کرسینشین اصلاحطلب بهارستان و بسیاری دیگر از اصلاحطلبان و البته کنارهگیری جمع کثیری از بازماندگان آنها به نشان اعتراض برای انتخابات مجلس هفتم و اکثریت کرسی آنان به دست جریان رقیب یعنی اصولگرایان افتاد. در همه این سالها همچون دوران پایانی دولت اکبر هاشمیرفسنجانی گروههای خودسر در نقاط مختلف ایران بهویژه تهران، مشهد و قم سنگتمام گذاشتند.
اگر سال ۷۵ این تلاش به دنبال تخریب سیدمحمدخاتمی بهعنوان کاندیدای انتخابات بود و در مشهد و تهران هجوم سختی به حامیان و ستادهای این کاندیدا داشت تا با ایجاد رعب و وحشت مانع از موفقیت او شوند؛ در سالهای دولت خاتمی هم با کفنپوشی و بر هم زدن سخنرانیها و بحرانسازی چوب لای چرخ فعالیت دولت و مجلس همسو با آن گذاشتند.
در این بین گروههای فشار با اندیشه دفاع از ولایت فقیه و اسلام، خط مقدم و معترض پرسروصدای اتفاقات بودند. نمونهاش گروهی که با نام انصار حزبالله و تحت لیدری بعضی چهرههای شناختهشده فعالیت میکرد که حتی در بزنگاههای مهم از جمله حوادث دانشگاه در سالهای مختلف، نقش جدی در سرکوب اعتراض دانشجویان داشتند.
اما بعد از پایان دوران سخت و پر از بحرانهای همیشگی ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی در پاستور، در انتخابات پرحاشیه سال ۸۴، محمود احمدینژاد که تا پیش از آن چهره کمتر شناختهشده در جریان سیاسی کشور بود، بر اکبر هاشمیرفسنجانی، پیروز و راهی ساختمان پاستور شد. چهرهای که به نظر میرسید مطلوب چنین گروههایی است و آنها هم او را گزینه خود میدانند. حوادث و رفتار این گروه و کاهش تحرکات و سروصدای آنها گویای همین مسئله بود که در این مرحله از یکدستسازی، دلیلی بر بحرانآفرینی ندارند.
در زمان انتخابات ریاستجمهوری ۸۴، مهدی کروبی که پیش از کاندیداتوری در انتخابات ریاستجمهوری، کرسی ریاست مجلس را برعهده داشت، بعد از اعلام نتایج دور نخست انتخابات که هاشمیرفسنجانی به همراه محمود احمدینژاد به دور دوم راه پیدا کرده بودند، در نامهای به رهبر انقلاب برای اولین بار شائبه تقلب و نفوذ به نفع یک کاندیدای خاص را مطرح کرد.
او در بخشی از نامه طولانی خود با ادبیات صریح نوشت: «ساعت پنج بامداد، اینجانب که به استراحت پرداختم، رای بنده حدود ۲۵درصد و سایر کاندیداها، اما کمتر از بیست درصد بود. پس از دو ساعت که از خواب بیدار شدم مانند بیداری از خواب اصحاب کهف دریافتم که همه چیز تغییر کرده است.»
او همچنین در بخشی دیگر از نامه خود به ورود برخی دستگاهها اشاره کرد و نوشت: «در بسیاری از شهرستانها از طریق پرداخت برخی وجوه به بعضی از مراکز و هیئاتها آنها را به خدمت گرفته بودند و همچنین با حضور غیرطبیعی بر سر صندوقها بهطور غیرقانونی برای فرد دیگر تبلیغ کردند». موضوعی که نه از سوی جریان همسو با او و نه حاکمیت مورد توجه قرار نگرفت.
بعد از ورود احمدینژاد به خیابان پاستور، حمایتهای بسیار زیادی از سوی برخی از سران حاکمیت از او صورت گرفت. حداد عادل که در آن زمان ریاست مجلس هفتم را برعهده داشت در نطق خود بعد از انتخابات ریاستجمهوری گفت: «مردم ایران بی اعتناء به بیگانگان کینهتوز و ناآگاه و بیاعتناء به تحلیلگران محفلهای سیاسی، تصمیم خود را گرفتند و مردی از جنس مردم را به ریاستجمهوری برگزیدند.»
همچنین آیتالله مصباحیزدی، از چهرههای مقبول جریانها و گروههای تندرو پس از پیروزی او گفت: «خدای متعال را شاکریم که زمینه انتخاب چنین شخصیتی برای این دوره خاص از انقلاب را فراهم کرد و آیندگان به این نتیجه خواهند رسید که انتخاب، مشحون به کرامات و معجزات بود و از اینرو توفیق شکر این نعمت را از خداوند خواستاریم.»
