
به گزارش تابناک ؛ در سالهای اخیر، ایرلاینها بهویژه پس از بحرانهای مالی، کرونا، افزایش قیمت سوخت و محدودیتهای عملیاتی، آرامآرام به این نتیجه رسیدند که بلیت پایه دیگر جواب نمیدهد. حاشیه سود پرواز آنقدر باریک شده که اگر همه چیز طبق برنامه هم پیش برود، در بهترین حالت «سر به سر» میشوند. همینجا بود که مفهوم درآمد جانبی یا ancillary revenue جدی شد؛ درآمدی که نه از پرواز، بلکه از هر چیزی غیر از پرواز بهدست میآید. و صندلی، سادهترین و دمدستترین نقطه شروع بود.
امروز در بسیاری از ایرلاینهای دنیا، مسافر اول بلیت ارزان میبیند؛ عددی وسوسهکننده که فکر میکنی با آن کار تمام است. اما وقتی وارد فرایند خرید میشوی، تازه ماجرا شروع میشود. انتخاب صندلی؟ پول جدا. صندلی کنار پنجره؟ گرانتر. ردیف جلو؟ باز هم پول. فضای پای بیشتر؟ یک عدد دیگر روی قیمت. حتی در بعضی ایرلاینها، صندلیهای معمولی هم اگر از حالت «تصادفی» خارج شوند، هزینه دارند. این پولها جمع میشوند، و عددی میسازند که در صورتهای مالی ایرلاینها کاملاً قابلردیابی است.
واقعیت تلخ این است که صنعت هوانوردی دیگر آن کسبوکار رمانتیک دهههای قبل نیست. امروز هر سانتیمتر کابین، هر دقیقه پرواز و هر صندلی، عدد دارد. ایرلاینها حساب میکنند، مدلسازی میکنند و تصمیم میگیرند که کجا پول بگیرند و کجا وانمود کنند ارزاناند. صندلی، چون ملموس است و مستقیم با تجربه مسافر سروکار دارد، بهترین نقطه برای این بازی مالی شده.
ما مسافرها آگر آگاه باشیم، کمتر غافلگیر میشویم.مسافر باید بداند پولی که بابت صندلی میدهد فقط برای نشستن نیست؛ بخشی برای زنده ماندن ایرلاین است، بخشی برای سودآوریاش، و بخشی برای پوشاندن هزینههایی که در بلیت پایه پنهان شدهاند. انتخاب با مسافر است؛ یا بلیت ارزان بخرد و خدمات را تکهتکه پرداخت کند، یا از ابتدا قیمت واقعی پرواز را بپردازد. آنچه تغییر کرده، شفافیت نیست؛ مدل کسبوکار است.
