وقتی کنشگران اجتماعی از اصلاح خود غافل می‌شوند!

این روز‌ها در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی محتوا‌های بسیار یأس‌آلودی تولید می‌شود که نقطه اشتراک آنها این است: ما به تاراج رفته‌ایم، ما غارت شده‌ایم، هیچ آینده مطلوبی را نمی‌توان متصور شد، چرا؟ فصل مشترک این گزاره‌ها این است: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که ابتدائیات و بدیهیات رشد و پیشرفت در آن فراهم نیست. جوان‌ها در محتوا‌هایی که ارائه می‌کنند خاک خاورمیانه را ضدرشد و توسعه می‌دانند.

این روز‌ها در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی محتوا‌های بسیار یأس‌آلودی تولید می‌شود که نقطه اشتراک آنها این است: ما به تاراج رفته‌ایم، ما غارت شده‌ایم، هیچ آینده مطلوبی را نمی‌توان متصور شد، چرا؟ فصل مشترک این گزاره‌ها این است: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که ابتدائیات و بدیهیات رشد و پیشرفت در آن فراهم نیست. جوان‌ها در محتوا‌هایی که ارائه می‌کنند خاک خاورمیانه را ضدرشد و توسعه می‌دانند.

جوان آنلاین: در کتاب «نیلوفر و مرداب» تیج نات هان به یک موضوع بنیادی و مهم اشاره می‌شود. آن موضوع چیست؟ حتماً تصویر‌های گل نیلوفر را دیده‌اید. از زیباترین گل‌هایی است که روی زمین روییده است. فرم و شکل فوق‌العاده‌ای دارد و به رنگ ملیحی آراسته شده، با این همه اعجاز این گل در آن است که نیلوفر آن شکوه و زیبایی را از درون پلشتی و کثافات یک مرداب گندیده، از میان آب‌های راکد و پر از نازیبایی بیرون می‌کشد. برداشت و تصویر ما از مرداب، آب‌های راکد بدبو است؛ لجنزار‌هایی که در آنجا قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد، چون تمهیدات ما از رشد عموماً در این چارچوب است: رشد وابسته به محیط مساعد است، همچنان که سعدی، حکیم بزرگ بر این باور است: «باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / لاله روید و در شوره بوم، خس»، اما گل نیلوفر نمادی از خلاف آمد چنین قاعده‌ای است چراکه نیلوفر از دل زشتی و تباهی، زیبایی و شکوفایی پدید می‌آورد. این گل در چشم معلمان معنوی، مثالی از انسان‌هایی است که در محیط‌های نامساعد اجتماعی قرار گرفته‌اند؛ انسان‌هایی که امید چندانی به اعتلا و شکوفایی استعداد‌ها و توانمندی‌های آنها نبود، اما آنها در همه جوامع- از جمله جامعه خودمان- ظهور پیدا کرده و منشأ اثر و برکت‌های فراوانی بوده‌اند.

بازتولید افسردگی به عنوان سرنوشت جمعی

این روز‌ها در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی محتوا‌های بسیار یأس‌آلودی تولید می‌شود که نقطه اشتراک آنها این است: ما به تاراج رفته‌ایم، ما غارت شده‌ایم، هیچ آینده مطلوبی را نمی‌توان متصور شد، چرا؟ فصل مشترک این گزاره‌ها این است: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که ابتدائیات و بدیهیات رشد و پیشرفت در آن فراهم نیست. جوان‌ها در محتوا‌هایی که ارائه می‌کنند خاک خاورمیانه را ضدرشد و توسعه می‌دانند.

خاورمیانه؛ سرزمینی که به نفرینی تاریخی و ابدی دچار شده و بوی بهبود از اوضاع آن به مشام نمی‌رسد، بنابراین حتی در بین نخبگان یک قالب ذهنی مشخص ترویج پیدا می‌کند: اگر می‌توانی هرچه سریع‌تر از این مهلکه دور شو، با وجود آنکه این سال‌ها مهاجران ایرانی به کشور‌های دیگر بازخورد‌های واقع‌بینانه‌تری از جهان‌های موسوم به جهان اول یا کشور‌های توسعه‌یافته ارائه می‌کنند و تصویر بهشت موعود تا حد زیادی شکسته شده، با این همه اکنون اتمسفر و فضایی به شدت مسموم و غمبار درباره اقلیم، تاریخ، فرهنگ و آینده ایران به تصویر کشیده و نوعی روحیه دلزدگی و افسردگی جمعی بازتولید می‌شود. اما آیا واقعاً سرنوشت فردی و جمعی ما افسردگی است و دیگر کاری از ما ساخته نیست و کسب‌وکارمان از تولید غم و اندوه و دامن زدن به رفتار‌های هیجانی مثل خشم فراتر نمی‌رود؟ واضح است که هیچ خردمندی از خود سلب اختیار نمی‌کند، حتی اگر وسط جبر‌های تاریخی، جغرافیایی و انواع محدودیت‌ها گرفتار شده باشد.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *