به گزارش خبرگزاری آنا، زهراسادات میرغضنفری، فعال دانشجویی، از نخستین روزهای رمضان، دیدار با دانشجویان را کنج ذهنم نگه داشته بودم و دعادعا میکردم رزقش نصیبم شود. تلفنم که زنگ خورد و موظف به روایت شدم؛ در خیالاتم استجابت دعایم را جشن گرفتم. میگویند پیشپیش نباید ذوق کرد؟ به گمانم راست میگویند. من اما دلم نمیآید شانههایم را از زیر بار مسئولیت مقدسی که برای آخرین بار بر عهدهام بود خالی کنم. وظیفه نوشته ما توصیف فضای حسینیه برای دیگران بود، ولی این بار مبتنی بر وظیفه اخلاقی، شرعی و نانوشتهام میخواهم برای شما روایت کنم آقا.
در پیامی که اسلوب نوشتن را مشخص کرده، آمده بود:«خرده روایت بنویسید.» امروز میخواهم از قلبهایی که در دهمین سحر ماه مبارک شکستند و صدای خرد شدنشان بلند شد، خرده روایتهایش را احصا کنم. غمی که واژگان تاب و توان ابلاغش را ندارند.
آقا، این نادانها گمان میکردند با زدن بیت رهبری کار تمام است. اما فکر این روزها را نکردند که با مورد هدف قرار دادن آنجا، بیت به تعداد خیابانهای ایران تکثیر و به محل تجمع دوستداران و عزاداران شما مبدل میشود.
