
اقتصاد۲۴- ۲۲ سال از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ گذشت؛ اتفاقی که چه حاصل برنامه آمریکاییها بوده باشد یا توسط تروریستها انجام شد، در برههای نظام جهانی را به سمت «نظام تک قطبی ارشادی» برد که آمریکا تعیین کننده تحولات جهانی بود. اکنون پس از دو دهه از آن واقعه به نظر میرسد که، هم نظام بینالملل دیگر ماهیت گذشته را ندارد و هم آمریکاییها هم توان سابق را برای تعیین کنندگی از دست دادهاند. با در نظر گرفتن این نکات، در بیست و دومین سالگرد واقعه ۱۱ سپتامبر به گفت وگویی با امیرعلی ابوالفتح نشسته ایم تا در گپ و گفت با این تحلیلگر ارشد مسائل آمریکا مداقه دقیقتری در قبال چرایی تغییر نگاه آمریکا به مقولاتی مانند «تروریسم» و «جنگ» طی ۲۲ سال بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ داشته باشیم که در ادامه از نظر میگذرانید.
در بیست و دومین سالگرد واقعه ۱۱ سپتامبر سوالی که بیش از همه خودنمایی میکند این است که آیا ساختار سیاسی و تصمیم گیری در ایالات متحده آمریکا پس از دو دهه در قبال موضوع تروریسم دچار چرخش و تغییر نگاه شده است؟
برای پاسخ به این سوال شما ابتدا باید به خود واقعه ۱۱ سپتامبر بازگردیم. به هر حال ایالات متحده آمریکا در آن دوره به واسطه همین واقعه و به نام مبارزه با تروریسم به دو کشور افغانستان و عراق حمله کرد. در ادامه هم طی این دو دهه کاخ سفید در دولتهای مختلف جموری خواه و دموکرات با همین بهانه (مبارزه با تروریسم) به شکل مستقیم یا غیرمستقیم حملات و تجاوزات خود را به سوریه، یمن، لیبی و دیگر کشورها ادامه دادند؛ لذا در پاسخ به سوال شما به نظر من هنوز تغییر یا چرخشی در نگاه ساختار سیاسی و تصمیم گیری ایالات متحده آمریکا پس از دو دهه از حادثه ۱۱ سپتامبر در قبال تروریسم ایجاد نشده است.
اما تحولات این هفتهها در خاورمیانه حکایت از چیزی دیگری دارد؟
گفته من به معنای آن نیست که واشنگتن در مقام استفاده ابزاری و نگاه تاکتیکی از مقوله تروریسم رویه جدیدی را تعریف نکرده باشد.
پس شما هم قائل به تغییر هستید؟
بله، اما این تغییر در سطح راهبردی نیست، بلکه تاکتیکی است. باید بپذیریم که آمریکاییها قبل از ۱۱ سپتامبر هم همواره یک نگاه مبتنی بر منافع خود نسبت به موضوع تروریسم داشتند، کما اینکه در خصوص ۱۱ سپتامبر هم این مسئله را شاهد بودیم و دولت جورج بوش به نام مبارزه با تروریسم به دنبال تحقق منافع خود در کشورهایی مانند افغانستان، عراق و خاورمیانه بود. آن چیزی که مطرح کردم دال بر این است که ایالات متحده آمریکا کماکان خود را پرچمدار مبارزه با تروریسم در منطقه و جهان میداند و در آن سو هرگونه مخالف خود را هم سردمدار تروریسم معرفی میکند و با هجمه و جنگ روانی علیه آنها نهایتا مقدمات حمله نظامی را فراهم میکند. پس نگاه راهبردی آمریکا تغییر پیدا نکرده است و هیچ چرخشی در مقوله تروریسم صورت نگرفته، بلکه اینجا شاهد یک تغییر نگاه تاکتیکی و استفاده ابزاری هستیم، کما اینکه در این سالها آمریکاییها موضوع تروریست خوب و بد را برای خود تعریف کردهاند.
در این چارچوب، آمریکاییها بنا به اقتضائات زمانی و مکانی در هر منطقه از ابزارهای مختلف به شکل راهبردی یا تاکتیکی استفاده میکنند، کما اینکه موضوع حمایت یا عدم حمایت از برخی کشورها و یا حمایت و عدم حمایت از جریان اپوزیسیون آن دولتها و کشورها را ابزارهای خود میدانند. در این راستا قطعاً میتوان این را هم اشاره کرد که آمریکا این ابزار برای خود محفوظ میداند که در هر جایی که لازم بداند میتواند از گروههای تروریستی هم در راستای منافع خود استفاده کند. یعنی زمانی که موضوع ارتباط با یک کشور میسر نباشد و یا نظام حکام در آن کشور همسو با منافع آمریکاییها نباشد و جریان اپوزیسیون هم قدرت لازم برای برکناری آن دولت را نداشته باشد، بدیهی است که واشنگتن از تروریسم استفاده کند و در اینجا برای خود توجیهی به نام تروریستهای خوب دارد.
با همین ارزیابی شما در برهه یک دهه به چه دلیل یا دلایلی واشنگتن به سمت خلق گروههای تروریستی جدید، چون داعش رفت، آیا جریانهای تروریستی قبل ۱۱ سپتامبر دیگر کارایی لازم را نداشتند؟
موضوع کارایی نیست، موضوع فضای جدید در نظام بین الملل است که ضرورت ایجاد نیروهای جدید تروریستی در خدمت اهداف واشنگتن را پررنگ کرده بود؛ لذا اگر بپذیریم که ایالات متحده آمریکا در تاسیس و خلق داعش نقشی نداشته است، قطعاً باید اذعان داشت که این جریان تروریستی بدون حمایت سیاسی، دیپلماتیک، امنیتی و به خصوص لجستیکی آمریکاییها توان عملیات در خاک سوریه و عراق را نداشتند؛ لذا آنچه که باعث شد داعش توسط حمایت آمریکا مانند یک غده سرطانی در منطقه رشد و گسترش پیدا کند موضوع منافع ایالات متحده بود که سعی داشت با تاثیرات مد نظر خود در سوریه و عراق نظم جدید امنیتی مدنظر خود را در کل منطقه ترسیم کند و این هدف با جریانهای تروریستی قبل ۱۱ سپتامبر و مشخصا القاعده میسر نبود. چون تاریخ انقضایش سرآمده بود و نیاز به جریان تازه تروریستی، چون داعش بود.
اکنون چطور؟
الان هم با توجه به شرایطی که برای روسیه در جنگ اوکراین شکل گرفته است که تاثیرات خود را بر سوریه و منطقه گذاشته است، قطعاً برنامه آمریکاییها برای احیای داعش یک هدف محوری دارد و آن هم درگیر کردن روسیه و همچنین ایران در منطقه است. البته این نکته مهم را هم باید در نظر گرفت که موضوع احیای داعش که طی هفتهها و ماههای اخیر دوباره در محافل کارشناسی و رسانهای مطرح شده است مشخصا در قبال سوریه و منطقه شرق فرات است، وگرنه طی این سالها داعش به خصوص در افغانستان و همچنین در قاره آفریقا به شدت نقش آفرین و در حال جولان بوده است.
این سوال را از آن جهت پرسیدم که آیا مسئله صرفاً تداوم جنگ اوکراین و تاثیر آن بر تغییر نظم نوین جهانی است که باعث شده آمریکا ضرورت احیای داعش را احساس کند یا مسئله انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم میتواند دخیل باشد؟
قطعاً مسئله انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۴ ایالات متحده آمریکا هم اثرات خود را دارد و دولت بایدن در تلاش است با احیای تروریسم داعش برخی اهداف خود را در منطقه محقق کند که به یک برگ برنده جدی در آستانه انتخابات دست یابد. اما نکته مهم اینجاست که موضوع صرفاً به دولت بایدن، دونالد ترامپ، اوباما و جورج بوش پسر هم ختم نمیشود. قبل از ۱۱ سپتامبر هم، دولتهای آمریکا همواره سعی کردهاند از موضوع دشمن خارجی، امنیت ملی آمریکا و در سالهای اخیر تمرکز روی موضوع مبارزه با تروریسم یک استفاده ابزاریِ سیاسی و انتخاباتی داشته باشند که در برهههای مختلف با شدت و ضعف همراه بوده است. اما هر دولتی سعی کرده است استفاده ابزاری خود را از تروریسم و تروریستها داشته باشد. البته ۲۲ سال از واقعه ۱۱ سپتامبر گذشته است و نسل جوان آمریکایی که اکنون بین ۲۰ تا ۳۰ سال سن دارند دیگر ارتباط چندانی با این واقعه ندارند و واقعه ۱۱ سپتامبر دیگر نمیتواند روی تصمیم گیری آنها اثرگذار باشد.
