
در سال ۱۴۰۳، ایران به نقطهای بیسابقه در تاریخ معاصر خود رسید: تعداد تولدها برای اولین بار در بیش از چهار دهه به زیر یک میلیون نفر سقوط کرد.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، این آمار، که نشاندهنده کاهش ۷۴ هزار نفری تولدها نسبت به سال قبلتر است، نهتنها یک عدد ساده، بلکه از نگاه مسئولان هشداری است که از عمق یک بحران جمعیتی خبر میدهد؛ بحرانی که میتواند آینده سیاسی، اقتصادی و امنیتی کشور را به خطر بیندازد. اما چرا مردم، با وجود همه تأکیدات بر اهمیت جمعیت، تمایلی به فرزندآوری نشان نمیدهند؟ چرا وعدههای رنگارنگ سیاستگذاران، از وام ازدواج تا تسهیلات فرزندآوری، نتوانسته دل خانوادهها را به آیندهای پرجمعیت گرم کند؟
پاسخ این پرسشها در گفتوگوهای نمایندگان مجلس و تحلیل کارشناسان نهفته است: مردم هنوز مجاب نشدهاند که چرا باید در این شرایط سخت، فرزندی به دنیا بیاورند.
داستان کاهش جمعیت ایران از دهه ۱۳۶۰ آغاز شد، زمانی که سیاستهای کنترل جمعیت با هدف کاهش نرخ باروری از ۶.۴ فرزند به ۴ فرزند تا سال ۱۳۹۰ اجرا شد. اما این هدف با سرعتی غیرمنتظره محقق شد و نرخ باروری در سال ۱۳۷۱ به ۴ فرزند رسید. از آن زمان، این روند نزولی با شتاب بیشتری ادامه یافت تا جایی که در سال ۱۴۰۲، نرخ باروری کل به ۱.۶ فرزند به ازای هر زن رسید و نرخ رشد جمعیت به ۰.۷ درصد کاهش یافت. این اعداد، حکایت از واقعیتی دارند که نمایندگان مجلس آن را «جنگی خاموش علیه بقای کشور» میاستها با نگاه عدالتمحور نهفته است. تا زمانی که شکاف میان شعارهای پرطمطراق و واقعیتهای زندگی مردم پر نشود، نمیتوان انتظار داشت که ملت به افزایش جمعیت اقبال نشان دهد. جمعیت، پشتوانه قدرت ملی است، اما وقتی خانوادهها در تنگنای معیشت و بیاعتمادی گرفتارند، این پشتوانه به آرزویی دستنیافتنی بدل میشود.
پاسخ به این بحران، در بازگشت به عملگرایی، اعتمادسازی و گفتوگوی صادقانه با مردم و مهمتر از همه بهبود وضعیت زندگی آنها نهفته است؛ جایی که هنوز راه درازی در پیش است. مخصوصا با اتفاقات اخیر و شرایط امنیتی و اجتماعی جاری، صحبت کردن از ضرورت افزایش جمعیت، موضوعی عجیب برای شهروندان به حساب میآید؛ در این شرایط واقعا کسی هم نیست که بتواند با حرفی یا استدلالی این ملت را مجاب کند. انگار منطق مردم قویتر است.
