به گزارش خبرگزاری آنا، آخرین روزهای تیر و اولین روزهای مرداد ۱۴۰۴، تهران را در آغوش آتشین خود فشردهاند. در کنار این گرمای طاقتفرسا، کمبود آب، باری مضاعف بر دوش شهروندان نهاده است. سدها و رودخانهها، آن شریانهای حیاتی گذشته، اکنون جز آب سطحی کمی و در گوشه و کنار آن جز مشتی سنگ و ریگ خشک، چیزی در خود ندارند و صدای شرشر آب، خاطرهای دور است.
مردم در خانهها، با چشمانی نگران به شیرهای آب نگاه میکنند. حیاطهای سابق، که روزگاری با عطر گلها و خنکای آب آمیخته بود، اینک ترک خورده و خشک شدهاند. هر قطره آب، گویی طلا شده است و خانوادهها در تلاشند تا با هر تدبیری، این مایه حیات را مدیریت کنند. تصور شستن لباس یا حتی پخت و پز، با این محدودیتها، خود داستانی پر از اضطراب است.
در خیابانها، خودروها و تاکسیها با شیشههای دودی، همچون پناهگاههایی موقت در برابر آفتاب سوزان عمل میکنند. شهروندان در اوج گرما و شستن دست و صورت خود به صورت مداوم، روز را شب میکنند. این تشنگی، تنها عطش جسم نیست، بلکه عطش امید به آیندهای است که در آن، آب، ارزانترین و در دسترسترین نعمت باشد.
