تئاتر ایران مبتلا به روشنفکرزدگی و سطحی‌نگری است

در جهانی که هنر، به‌ویژه هنر نمایش، بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید‌های سطحی‌نگری و ابتذال قرار گرفته، اندیشیدن به هویت تئاتر، ضرورتی است انکارناپذیر. وقتی «هایدگر» از دو نوع هستی انسانی سخن می‌گوید

در جهانی که هنر، به‌ویژه هنر نمایش، بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید‌های سطحی‌نگری و ابتذال قرار گرفته، اندیشیدن به هویت تئاتر، ضرورتی است انکارناپذیر. وقتی «هایدگر» از دو نوع هستی انسانی سخن می‌گوید

جوان آنلاین: در جهانی که هنر، به‌ویژه هنر نمایش، بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید‌های سطحی‌نگری و ابتذال قرار گرفته، اندیشیدن به هویت تئاتر، ضرورتی است انکارناپذیر. وقتی «هایدگر» از دو نوع هستی انسانی سخن می‌گوید – آنان که خود را شناخته‌اند و آنان که نه – می‌توان این تفکیک را به نهاد‌های فرهنگی نیز تعمیم داد: آیا نهاد تئاتر ما، خود را شناخته و به هویت اصیل خویش دست یافته است؟ در گفت‌و‌گو با آقای «قادری»، سردبیر دوماهنامه تخصصی «صحنه»، تلاش کرده‌ایم از مرز‌های معمول یک مصاحبه فراتر برویم و به لایه‌های عمیق‌تر وضعیت تئاتر ایران، نسبت آن با فلسفه، مخاطب، رسانه و سیاستگذاری فرهنگی بپردازیم. او نه تنها از دشواری‌ها و چالش‌های تولید یک مجله تخصصی در این دوران بحران‌زده فرهنگی سخن می‌گوید، بلکه از نیاز مبرم به بازتعریف تئاتر به‌مثابه «امر مردمی» دفاع می‌کند. 
 
از نقش روشنفکرنمایان در بی‌هویت‌سازی تئاتر گرفته تا تأثیر تعزیه و آیین‌ها در شکل‌گیری نمایش ایرانی؛ از سردرگمی مخاطب عام گرفته تا خلأ نظریه‌پردازی بومی – این مصاحبه تلاشی است برای بازاندیشی در نسبت ما با تئاتر: هنری که شاید بیش از هر چیز، نیاز به «تماشاگری آگاه» دارد. 

 شما سردبیر دوماهنامه صحنه هستید. در شماره یکی مانده به آخر نشریه صحنه مقاله‌ای نوشتید و در ابتدای آن به مسئله پرداختید که با نقل‌قولی از هایدگر شروع شد. از دید او انسان‌ها دو دسته‌اند؛ کسانی که خودشان را شناخته‌اند و خود واقعی‌شان هستند و کسانی که خودشان را نمی‌شناسند، بنابراین خود واقعی‌شان نیستند. می‌خواستم با استفاده از این مقدمه بپرسم، آیا تئاتر ما امروز خودش را شناخته و هویت واقعی خود را پیدا کرده است یا خیر؟
در ایران، تئاتر به‌عنوان یک امر وارداتی شناخته می‌شود و عمدتاً تحت سیطره نهضت ترجمه و تأثیرات غربی است و غربی‌ها معتقدند که ما حق تألیف و نظریه پردازی نداریم و این در حالی است که تئاتر بدون فلسفه و نظریه پردازی معنا ندارد. این نگاه باعث شده است که تئاتر ایرانی نتواند به یک هویت اصیل و مستقل دست پیدا کند. از همان ابتدا، فلاسفه ما، مانند ابن رشد و بوعلی‌سینا که نظریات غربی را ترجمه می‌کردند، به دلیل ناآشنایی با مفهوم نمایش، در ترجمه‌ها به جای مثال‌های نمایش، از شعر عربی استفاده می‌کردند. همین موضوع باعث شد رابطه فلسفه و تئاتر به درستی شکل نگیرد. 
در کنار این، فرهنگ ما، مراسم آیینی را با این انگاره که «هنر نزد ایرانیان است و بس»، به عنوان تئاتر پذیرفته‌است، زیرا تعزیه و دو شکل نمایشی غالب ما هستند. در نمایش ایرانی هویت اسلامی و ایرانی غالب است، اما آنچه که به عنوان تئاتر وارداتی می‌شناسیم، هویت ایرانی در آن دیده نمی‌شود. 
برخی معتقدند تئاتر هنر خواص است و مخاطبان عام ندارد، اما این تصور اشتباه است؛ از ابتدا، تئاتر یونان با حضور هزاران تماشاگر عام شکل گرفت، یعنی تماشاگر خاص ندارد. گرچه گونه‌هایی از تئاتر وجود دارند که مخاطبان خاصی دارند، اما ذات کلی تئاتر همواره ارتباط با مخاطب عام بوده است. 
یکی دیگر از دلایل این بی‌هویتی، تأثیر روشن‌فکرنما‌هایی است که به نام تجدد، تئاتر را به سبک غربی تبدیل کرده‌اند و همچنین سیطره بی‌چون‌وچرای حزب توده که هنر را صرفاً وسیله‌ای علیه حکومت می‌داند، نه در خدمت جامعه. این نگاه باعث شده است که هنر به‌ویژه تئاتر، بیشتر سیاسی و انتقادی باشد و کمتر به ریشه‌ها و هویت ملی توجه شود. حتی در حوزه فلسفه، با وجود تأثیرات افلاطون و ارسطو، ما هویت اسلامی- ایرانی خود را حفظ کرده‌ایم، اما در تئاتر این امر محقق نشده است. 
از سوی دیگر، جامعه‌شناسان، روانشناسان و فلاسفه ما شناخت کافی از تئاتر ندارند و همین ناآشنایی موجب شده هویت تئاتر ایرانی شکل نگیرد. همچنین سیستم فرهنگی و سیاسی، به دلیل نگرانی از ماهیت انتقادی هنر، به جای حمایت، بیشتر به محدودسازی و کنترل آن می‌پردازد که این موضوع خود مزید بر علت شده است. 
یکی از ویژگی‌های مهم تئاتر نسبت خاص آن با مخاطب است، یعنی تنها هنری است که بدون حضور و ارتباط با مردم، نمی‌توان آن را هنر واقعی دانست، اما متأسفانه در وضعیت فعلی، مردم نسبت و ادراک واقعی نسبت به تئاتر ندارند. 

شما فرمودید برخلاف تصور عموم، تئاتر برای قشر عام است، با توجه به این موضوع، مجله «صحنه» مخاطب هدفش چه کسی‌است؟ آیا مخاطب مجله صرفاً قشر خاص و حرفه‌ای تئاتر است یا اینکه مخاطبان عام با هر سطح سوادی هم می‌توانند آن را مطالعه کنند؟
دوماهنامه «صحنه» یک مجله تخصصی در حوزه تئاتر است. در واقع، بین انواع نشریات مانند هفته‌نامه، دو هفته‌نامه، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و سالنامه، هرکدام مخاطبان و جایگاه خاص خود را دارند. دوماهنامه معمولاً جایگاهی میان فصلنامه و مجله دارد و مخاطبان خاصی را هدف قرار می‌دهد؛ در اینجا منظور جامعه تخصصی تئاتر است. 
با این حال، از آنجا که «صحنه» در حال حاضر تنها مجله تخصصی تئاتر است و همچنین به دلیل توقف انتشار برخی نشریات مشابه، این مجله تلاش می‌کند ارتباط خود را با مخاطب عام نیز حفظ کند. 

 با توجه به شرایط نسبتاً کساد بازار مطبوعات و مجلات، به نظر شما آیا ضرورت داشت که این دوماهنامه به شکل چاپی منتشر شود؟ آیا این اقدام براساس ایده‌ای مشخص و مستحکم انجام شد یا می‌شد آن را صرفاً به صورت دیجیتال منتشر کرد؟
برخلاف تصور رایج که ما با دنیای دیجیتال آشنا هستیم، واقعیت این است که در کشور‌های پیشرفته همچنان مجلات معتبر تئاتر و منابع علمی به صورت چاپی منتشر می‌شوند و اعتبار بیشتری دارند. این موضوع مختص ایران نیست و در سراسر جهان نیز وجود دارد. 
مثلاً مجله تئاتری که من مدیریت می‌کردم، مطالبش تأثیرگذار بود و حتی اعتراض مسئولان را به همراه داشت، نشان‌دهنده اهمیت و مخاطب آن بود. 
اگر کتاب‌های دیجیتال وجود دارند، چرا هنوز کتاب‌های چاپی منتشر می‌شوند؟ این به فرهنگ جامعه مربوط است. با وجود جمعیت بالا، فروش کتاب‌های چاپی کند است و نویسندگان تعداد محدودی از کتاب‌های‌شان را چاپ می‌کنند. در حوزه تئاتر نیز حدود ۵ تا ۶ هزار دانشجو نیازمند منابع علمی چاپی و معتبر هستند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *