
اقتصاد۲۴- پیمان صلح ابراهیم، بستر خشونت و نسل کشی: تحولات بی سابقه اخیر در سرزمینهای اشغالی، نسل کشی مردم غزه، حمایت آمریکا و اروپا از رژیم غاصب در عین مخالفتهای مردمی و بی حیثیت شدن دولتمردان مصالحه گر منطقه، پیمان به اصطلاح صلح ابراهیم را به محاق برده و از دستور کار خارج کرده است. به جرات میتوان گفت یکی از علل تحرک عظیم حماس و ملت غزه، این پیمان بوده است، زیرا باعث نا امیدی کامل آنها شده و وادار کرد بکوشند با یک ضربه محکم و غافلگیرکننده، تارو پود معنوی، معنایی و مادی آنرا از هم بگسلند. مردم غزه دریافته بودند که یا باید به مرگ تدریجی رضایت دهند یا یک باره به دفاع از خود برخاسته و اگر قرار است بمیرند، عزتمندانه بمیرند. امام علی علیه السلام میفرمایند: از هم صحبتی با دروغگو بپرهیز که او همچون سراب است. دور را در چشم تو نزدیک و نزدیک را دور جلوه میدهد. پیمان ابراهیم هم سرابی بود که دروغگویان آنرا نزدیک و در دسترس معرفی میکردند، اما طوفان الأقصی نشان داد که این پیمان چیزی بیش از یک تصویر مصنوعی و استراتژی ساده اندیشانه بیش نبوده است. از روزهای آغازین طرح موسوم به پیمان صلح ابراهیم، حضرت آیت الله خامنه ای، رهبری معظم انقلاب اسلامی فرمودند: «این کسانی و این دولتهایی ــ دولتهای عربی ــ که با صهیونیستها با همدیگر دست دادند و مصافحه کردند و روبوسی کردند و جلسه گذاشتند، هیچ سودی نخواهند برد از این کار؛ هیچ؛ جز ضرر برایشان چیز دیگری ندارد. اوّلاً ملّتهایشان مخالفند؛ عرب و غیر عرب؛ حالا بنده گفتم عربها، غیر عربها هم بعضیهایشان همین کار را کردند. ملّتهایشان مخالفند، اینها مینشینند آنجا با همدیگر قهوه میخورند، ملّتهایشان آن پایین علیه آنها مشت گره میکنند و شعار میدهند.» با عنایت به تحولات بی سابقه اخیر در سرزمینهای اشغالی، این بیانات دارای اهمیت تاریخی، جامعه شناختی، استراتژیک و دیپلماتیک بالایی است. امروزه همه مکاتب بشری و حتی غربی، سیاست، قدرت، حکمرانی، علوم انسانی، صلح، عقل و عقلانیت را «امری اجتماعی» میدانند. دانشنامه استنفورد در کتابچه معرفت شناسی اجتماعی، تا جایی پیش رفته که حتی اطلاعات را نیز امری اجتماعی میداند که میتواند تعجب آور باشد. حال چگونه ممکن است یک پیمان صلح، بدون زیربنای اجتماعی به نتیجه برسد؟
• نسل کشی غزه و بنیادگرایی غربی: مواضع اتحادیه اروپا و آمریکا و اصرار بنیادگرایانه بر آن، مبین اوج انحطاط اخلاقی و زوال عقل سیاسی است که قدرت نرم آنها را به شدت فرسایش داده و به رونق روایت چینی و سایر قدرتهای رقیب در جهان و منطقه از جمله دین گرایی کمک میکند. غزه نشان داد که پلورالیسم معرفتی مورد ادعای غرب و لیبرال دموکراسیها و اساسا مدرنیته، نه تنها برای جهان صلح نیاورده بلکه عامل قساوتهای تاریخی هم بوده است. قساوت در تمدن غرب بیش از هر تمدن و امپراتوری دیگری است. برای درک قساوتهای ذات مدرنیته و غربیها کافی است که کتاب «انسانیت: تاریخ اخلاقی سده بیستم»، نوشته جاناتان گلاور، اندیشمند انگلیسی را مطالعه کنیم که محصول یک دهه کنکاش او و تیم همراهش در تاریخ قرن ۲۰ است. جالب است گلاور هم استاندارد دوگانه دارد و وقتی قساوتهای اردوگاه مارکسیسم یا فاشیسم را تشریح میکند، آنها را به ماهیت ایدئولوژی مارکسیستی یا فاشسیتی ارجاع میدهد، اما در تشریح کشتارهای بی سابقه لیبرال دموکراسیها در جهان، از ارجاع آن به ایدئولوژی لیبرالیسم خودداری میکند!
بیشتر بخوانید: طرح تاره برای استقرار نیروهای حافظ صلح بینالمللی در غزه پسا جنگ؛ اکراه کشورهای عرب از رایزنی
