
آقای احمد مسعود، همسایهی شرقی، آنچه در مصاحبه اخیرتان از شما دیدم، فرهیختگی میشود نامیدش. زلال، آرام، اما با دلی مواج. همچون هیرمند، که این روزها در همسایگی از ما دریغش کردهاند.
تو که نامت با مقاومت گره خورده و کلامت رنگ فرهیختگی دارد! از دو کاج گفتی، از آن حکایت کهن که در دبستانهای ما و دبیرستانهای شما، با صدای معلم و ضرب خطکش چوبی، در گوشمان زمزمه شد. کاجِ ایستاده، استوار و پرغرور، و کاج افتاده، که به در آستانه خاک دراز کشیده و التماس چند روز پناه کرد. ظاهرا کاج ایستاده تحملش نکرده بود. اما، اینبار بیا از نگاه کاجِ ایستاده ببینیم، کاجی که در همان طوفانهای و کولاکها، همچنان ایستاده مانده بود و از خاکش دل نکنده بود. همان که گویی آینده را در رگهای خاکش خواند، اندیشه کرد و گفت: «نه، این مهمان، مهمان نمیماند.»
از تو سپاسگزاریم
سپاس که از مهماننوازی ما گفتی. ما هم سپاسگزاریم از تو، که در چشمانت، نور دوستی دو ملت میدرخشد. بیا، قصهی دو کاج را از نو بنویسیم، نه با پیشبینی درست و تلخ کاج ایستاده، که با امیدی از جنس هیرمند جاری و روان.
ما با شما هم زبانیم، اما همدلانه به پیوندهایمان حرمت نهادیم و انتظار حرمت داریم. حرمتی میان دو همسایه. به معنای اصلی یک ضرب المثل قدیمی که اشتباه معنایش کردهاند؛ دوری دوستی، یعنی دوست هم باشیم اما اندکی فاصله را رعایت کنیم. اینگونه، حرمت دوستی را میتوان بیشتر نگه داشت. همسایه فرهیخته همچون شخص شما، نعمتی است بزرگ. بیش باد.
مهدی محمدی کلاسر؛ دبیر سرویس اجتماعی تابناک
