کودک را به اتاق خوابش میبرید. چراغ خوابش را روشن میکنید، کمی با هم حرف میزنید، کتاب میخوانید، به همه بهانههای کودک جواب میدهید، برایش آب میآورید. بالشاش را مرتب میکنید و بالاخره با کلنجار بسیار کودکتان میخوابد. هنوز مدت زیادی نگذشته است که در اتاق خودتان صدای پاهایش را میشنوید و در خواب و بیداری متوجه میشوید مثل همیشه او، خودش را به تخت خواب شما دعوت کرده است. آنقدر خسته هستید که نمی توانید واکنشی نشان بدهید و تا صبح کودکتان که پاهایش لای موهایتان فرورفته است را تحمل میکنید!
بسیاری از پدر و مادرها همین مشکل را با کودکان خردسال و حتی دبستانی شان دارند. در واقع بسیاری از پدر و مادرها بدون توجه به تنظیم عادت خواب نوزاد و با سهلانگاری درباره خواب کودک و به امید اینکه وقتی بزرگتر شود مشکلات خواب حل میشوند این بحران را ایجاد میکنند. کودک سه ساله تان به اتاق شما میآید و میگوید: «تشنمه»، «دلم برات تنگ شده»، «میشه امشب پیشت بخوابم؟»، «من میترسم»، «تو اتاقم صدا میاد»، «من مریضم»، «خوابم نمیبره»، «من تو اتاقم تنهام»… واکنش شما در نیمههای شب وقتی غرق خواب هستید چه میتواند باشد جز اینکه او را به آغوش بگیرید و بخوابید؟
