
سرویس اجتماعی تابناک_ چه در میان طیفهای رنگارنگ باورها از ایدئولوژیک تا لائیک، چه در گسترهی عوام و خواص، فرقی نمیکند؛ هر نقش و هر کنشی که از ژرفای دل و جان برنخیزد و تنها به ادا و اطوار آراسته شود، شاید در لحظهای چون گلی نو شکفته، برای آنی، چشمها را خیره کند، اما چون شهابی در آسمان، زودگذر است و در یادها نمیماند. چرا که رخنه در معرفت ندارد و عمیق نیست.
فرهنگسازی تزریقی و نتیجه وارونه
این حکایت، قصهایست که بارها در گوشه و کنار زندگی دیدهایم، شنیدهایم و زیستهایم؛ مثالش حکایتی از تلاشهای بیثمر نهادهایی که در پی کاشتن بذری دلخواهِ کاغذنوشتههای اداری در خاک فرهنگاند، اما به جای رویش، وارونگی درو میکنند. اساسا وقتی ورود میکنند چون از ژرفای اعتقاد نیست، برای نمایش است، فیلم است، پر کردن چک لیست است برای همین حتی برعکس نتیجه میدهد.
تصور کنید نهری آرام که سالیان دراز، بیهیاهو، در بستر خودجاریست. مردم، بیحساسیت و بیهیچ اجباری، در کنارش گام برمیدارند و از زلالیاش بهره میگیرند. اما ناگاه، هنگامی که دستانی مداخلهگر به نام پاسداری از فرهنگ نهرپروری و هر عنوان دیگر، به سوی این نهر دراز میشود و میکوشد مسیرش را به زور تغییر دهد یا بزور حفظ کند، همان نهر آرام، خروشان میشود و نهرهایی میشود که هر یک سویی میرود که هیچکهمانند دین زرتشتی. وگرنه، هر نمایش و ادایی که از عمق وجود برنخیزد، چون فیلمیست که بازیگرانش نقش خود را باور ندارند؛ زیبا شاید، اما بیجان و بیماندگار. فرهنگ، چون رودیست که مسیر خود را از قلب مردم مییابد، نه از اجبار و تقلید و ادا و اطوار.
هر رنگ دیگری به جای سیاه اگر سالیان سال تبدیل به نماد عزا و سوگواری باشد طبیعتاً ممکن است در بین بعضیها دلزدگی نیز ایجاد کند. سیاه پوشیدن در جامعه امروز ایرانی نماد سوگوار بودن است و تلاش برای تغییر آن رنگ، دوباره سرنوشتی مشابه برای رنگ جدید رقم خواهد زد. انگار تقلای بیهوده ایاست. تغییری اگر قرار است رخ دهد، در پروسه زمانی و در رود جاری مردم رخ خواهد داد، نه در ادا در آوردن و یا تزریق مستقیم ایده و عقیده به دیگری….
