بازخوانی جنایات و سبوعیت سازمانی که چندین هزار ایرانی بیگناه را ترور کرده، در جنگ تحمیلی به صدام سرویس میداده و حالا هم رسما در خدمت سعودی و آمریکاست، حتما مهم است.
جوان آنلاین: بازخوانی جنایات و سبوعیت سازمانی که چندین هزار ایرانی بیگناه را ترور کرده، در جنگ تحمیلی به صدام سرویس میداده و حالا هم رسما در خدمت سعودی و آمریکاست، حتما مهم است. مهم است، چون در این سالها برای تبیین جنایتها و خیانتهای آن کوتاهی صورت گرفته؛ آن قدر کوتاهی شده که کاندیداهای ریاستجمهوری هم فکر میکنند از این گسست تاریخی و اکنونزدگی به وجودآمده در جامعه ایرانی میتوانند استفاده کرده، با شعبدهبازی جای جلاد و شهید را عوض کنند و سبد رأیشان را از این طریق پر کنند.
اما به نظرم مهمتر از آن پاسخ به این سوال است که چه میشود مجموعهای مبارز که هسته مرکزی آن را عموما دانشجویان تحصیلکرده مسلمان با دغدغههای عدالتخواهانه و ضداستبدادی و کموبیش دینی تشکیل دادهاند، در یک روند نسبتا کوتاه به جایی میرسد که اعضایش سلاح به دست بگیرند و علیه همه آن آرمانهای سابقش ماشه بچکاند. اینکه چطور میشود یک تشکیلات فاصله بین روشنفکری – حداقل در ادعا- و تروریسم را به سرعت میپیماید، موضوعی مهم است و بررسی آن علاوهبر ارزش تاریخی شاید مصادیق بهروزی هم پیدا کند.
با نگاهی اجمالی به گروههای مبارز پیش از انقلاب تسامحاً میتوان مجموعه اپوزیسیون حکومت پهلوی را به سه دسته عمومی تقسیم کرد؛ سه جریان که بهرغم داشتن هدف مشترک سلبی در بعد ایجابی تفاوتهایی در فرم و محتوا با هم داشتند. جریان اول موسوم به جریان راست(1) که شامل گروههای ملیگرا و ملیگرا- مذهبی مانند جبهه ملی و نهضت آزادی میشد، در روش مبارزاتی بیشتر متمرکز بر روشهای سیاسی نخبگانی در چارچوب رژیم و مدل پارلمانتاریستی رفتار میکردند، جریان دوم گروههای چپگرا بودند که در محتوا بیشتر به گفتمانهای ماتریالیستی و کمونیستی گرایش داشتند و روش مبارزاتی آنها مسلحانه و نظامی بود و جریان سوم، گروههای اسلامگرا و نزدیک به روحانیت بودند که روش مبارزاتی مردمی و ناظر به حرکت توده عمومی مردم را در پیش گرفته بودند. هسته اولیه سازمان مجاهدین در سالهای آغازین دهه 40 و از بدنه نهضت آزادی شکل گرفت. نسل جوان نهضت آزادی که مدل مبارزاتی نهضت آزادی و مهندس بازرگان را حداکثری نمیدید، تصمیم گرفتند از نهضت جدا شوند. نگاه حداقلی نهضت در تحدید قدرت شاه تا روزهای پایانی رژیم و تا سال 57 هم ادامه پیدا کرد و این موضوع سبب شد جوانان پرشر و شوری مانند محمد حنیفنژاد، سعید محسن و بدیعزادگان با هدف مبارزه حداکثری با حکومت شاه و استفاده از روش قهرآمیز در سال 44 اقدام به تشکیل سازمان مجاهدین خلق کنند.
بعدها حسن نیکبین (عبدی)، علی مشکینفام، ناصر صادق، علی میهندوست و حسین روحانی نیز به آنها پیوستند. سازمان نوپا و جوان مجاهدین در حالی حداکثری دیدن مبارزات را از جریانهای اسلامگرا وام گرفت که روشهای مبارزاتی آنها را قبول نداشت و بیشتر سعی کرد شبیه گروههای چپ مبارزه کند؛ مبارزهای مسلحانه که بسیار پرهزینه است و طبعا نمیتواند خیلی مردمی باشد و نخبگانی و درشمار محدود باقی میماند.
