راوی خاطراتی که درپی میآید، ازآن جمله مبارزان نهضت اسلامی است که به دلیل تضییقات در داخل، ناگزیر از خروج از کشور شد وبا جمعی دیگر از جمله شهید محمد منتظری، فعالیتهای خویش را سامان داد.
سرویس تاریخ جوان آنلاین: راوي خاطراتي كه درپي مي آيد،ازآن جمله مبارزان نهضت اسلامي است كه به دليل تضييقات در داخل،ناگزير از خروج از كشور شد وبا جمعي ديگر از جمله شهيد محمد منتظري،فعاليت هاي خويش را سامان داد.خاطرات علي جنتي نمايانگر دغدغه ها،دشواري ها وآرزوهاي جمعي است كه در دوره اي كه چشم اندازي از پيروزي نمايان نبود،به بركندن ريشه استبداد واستعمار به جان مي كوشيدند.اميد آنكه مقبول افتد.
چه شد که تصمیم گرفتید به خارج از کشور بروید و برای انجام این کار چه اقداماتی را انجام دادید؟
بسم الله الرحمن الرحيم.در پی دستگیری عده زیادی از مبارزان و دوستان توسط رژیم شاه و محکوم شدن آنها به حبسهای طولانی مدت و اعدام و با توجه به اینکه دیگر جای امنی برای ماندن و ادامه مبارزات نداشتم، تصمیم گرفتم از کشور خارج شوم. در این راستا آقای هاشمی مرا به طلبهای به نام آقای صلواتی -که در زابل و زاهدان دوره سربازیاش را گذرانده بود و با آن منطقه آشنایی خوبی داشت- معرفی کرد. ایشان هم آدرس یک کتابفروشی را در زاهدان به من داد. به زاهدان كه رفتم، متوجه شدم اوضاع برای عبور از مرز مساعد نیست. لذا بعد به زابل رفتم و به آقایی به نام آسید محمدتقی حسینی- که بعدها شهید شد- مراجعه کردم، اما باز هم موفق نشدم که از مرز عبور کنم. بهناچار به مشهد رفتم و خود را خدمت آيت الله خامنهای معرفی کردم. ایشان وقتی فهمیدند من پسر آيت الله جنتی هستم، مرا به پسر شهید آيت الله سعیدی، آقای سید محمد سعیدی معرفی کردند. به ایشان گفتم: قصد دارم از کشور خارج شوم، ولی ایشان هم کسی را نداشت که مرا از مرز رد کند. سرانجام به تهران برگشتم و زندگی مخفی داشتم تا اينكه یک ماه بعد، آقای صلواتی به من خبر داد شرایط برای عبور از مرز مساعد شده است. یکی از دوستان به نام اکبر خلیلیان -كه در ایران تحت تعقیب نبود ولی میخواست در اردوگاههای فلسطین آموزش ببیند- قبل از من به زاهدان رفته و از مرز عبور کرده بود و هنگامی که به مقصد رسید، نحوه خروجش را از کشور به من اطلاع داد و من این بار توانستم با توجه به اطلاعاتی که داشتم و با کمک دوستان، خیلی راحت از مرز عبور کنم.پس از چند بار قطار عوض کردن و با زحمت زیاد، بالاخره به کراچی رسیدم و آقای خلیلیان در آنجا از من استقبال کرد و با هم حدود 50 روز در مسافرخانهای اقامت کردیم. در مدتی که در کراچی بودم، تا حدودی زبان اردو را یاد گرفتم و توانستم کتابهایی را که در ایران ممنوع بودند، مطالعه کنم. تمام سعیام این بود که بتوانم با اسناد و مدارک قانونی، به سوریه و لبنان بروم و در آنجا ابتدا آموزش نظامی ببینم و بعد خود را به نجف برسانم.
در آن زمان شهید محمد منتظری هم در خارج از کشور بود؟
