
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، شورای آتلانتیک آمریکا در مقالهای به بررسی رویکرد چین به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
در واشنگتن، رقابت قدرتهای بزرگ به چارچوب غالب تحلیل سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شده است و تمایلی برای استفاده از آن برای تفسیر هر رویداد ژئوپلیتیکی بزرگ وجود دارد؛ بنابراین قابل درک است که برخی سعی کردهاند جنگ در ایران را با زاویه دید چین مطرح کنند. با این حال، در این مورد، این چارچوببندی گمراهکننده است. این جنگ مربوط به چین نیست و تلاش میشود آن را بیش از آنکه روشن کند، مبهم جلوه دهد.
چین بازیگر تعیینکنندهای در این درگیری نیست. این کشور شرایطی را که منجر به تشدید تنش شد، شکل نداد، یک شرکتکننده نظامی نیست و فاقد اهرم یا تمایل برای تحمیل نتایج بر طرفین اصلی جنگ است.
محرکهای این جنگ در تصمیمگیری ایالات متحده، محاسبات استراتژیک اسرائیل و پاسخهای ایران نهفته است. تلاشها برای گنجاندن چین در این معادله، بیشتر نشان دهنده تفکر تنبل در واشنگتن است تا واقعیتهای میدانی.
این به معنای غیبت چین نیست. چ میبرد. نفوذ آن بر جنگ محدود باقی میماند و نتایج مطلوب آن یعنی ثبات و کاهش تنش، بسیار دور از تحقق است. اما از نظر استراتژیک، جنگ روایتهایی را تقویت میکند که پکن سالهاست مطرح میکند.
پکن یک بازیگر تعیینکننده در جنگ نیست، و تلاشی هم برای بودن نمیکند. این کشور شرکتکنندهای در محیط دیپلماتیک، ترویجدهنده هنجارهای مورد نظر خود، و ذینفعی، حداقل از نظر بلاغی، از تغییرات گستردهتری است که جنگ ممکن است تسریع کند.
درک نقش چین مستلزم مقاومت در برابر وسوسه بزرگنمایی آن است. این داستان درباره چین نیست. این داستان درباره جنگی است که علل آن در جای دیگر نهفته است – و درباره این که چگونه چین، از کنار خط نظارهگر، از آن برای تقویت جهانبینی که از قبل داشته استفاده میکند.
