
چندی پیش، بیش از همیشه درگیر فراموشکاری بودم. به راحتی فراموش می کردم. دردم را به طبیب رساندم تا شاید تدبیری بیندیشد و تجویزی کند.
آقای دکتر که گویا خود، از پیش، پی به احوال من برده بود، برایم از حافظه و مغز و خاصیت آن گفت و گفت که حافظه آدمی، نهایتا تعداد پنج موضوع را می تواند به عنوان موضوعات اصلی در خود نگه دارد و پردازش کند. وقتی موضوع ششم بخواهد وارد حافظه شود، مغز، خود به خود یکی از موضوعات پیشین را از مرکزیت خارج خواهد کرد تا جا برای میهمان جدید باز شود. سپس گفت که آنچنان گاه انبوه موضوعات وارد دنیای ذهن ما می شوند که چه بسا خودمان هم خبر نداریم. اما افزایش هر میهمان، به معنای حذف یکی از میهمانهای قبلی خواهد بود. باید ذهن را از انبوه مساله خالی کرد. انگار باید مغز را شستشو داد، اما نه معنای رایجش.
این انبار ذهنی…
حافظه تک تک ما شاید چنین باشد. فراموشی اما، به معنای عدم شدن نیست. حتی آنجایی که فکر می کنیم موضوعی به فراموشی سپرده شده است، اما وقتی که ضرورت باشد، از یک جایی و از یک روزنه ای، آن را بروز خواهد داد. شک نکنید.
مثلا به اتفاق «حرف زدن» توجه کنید. ما لحظه ای که حرف می زنیم، برای لحظه به لحظه حرفمان و کلماتمان، فکر نمی کنیم. اساسا اگر چنین باشد، رشته کلام از دست می رود و گسسته می شود. این حرف ها، برآیند همه آموخته ها، تجربه ها و دانستدارد. بالاخره فضای امنیتی و اغتشاش ایجاد شد. اما فراموش نکنیم عامل اصلی چنین فضایی، چیزهای دیگری بود که اینترنت، عامل ثانویه محسوب می شود. پس حتی اگر اینترنت برگشت، و حتی اگر مردم را از بابت آن شادمان دیدید، اما نیندیشید که مساله مردم را حل کرده اید. به آن رسوب های ته نشین شده در ذهن جامعه بر اثر سیلاب های دورو نزدیک بیندیشیم. وگرنه هر رسوبی، می تواند روزی در هر رخداد دیگری، رسوخ کند.
مهدی محمدی کلاسر؛ دبیر سرویس اجتماعی تابناک

